in the name of god
by by
eltmas 2d
چند قانون برای دوران نامزدی
حتما برای همه ما اتفاق افتاده که
دلمان خواسته زمان را نه یک ساعت که یک دقیقه عقب ببریم و همه چیز را جبران کنیم.
اما اگر هوشیار نباشیم، یک اشتباه بهراحتی میتواند همه چیز را نابود کند و مسیر
زندگی هر دوی ما را تغییر بدهد. در واقع گاهی تاوان یک خطا یك معذرتخواهی ساده
است اما هستند خطاهایی که باید برای جبران آن تاوان سنگینی بپردازیم؛ تاوانی مثل
جدایی. اما نكته ظریف اینجاست كه گاهی رفتار منطقی، درست همان رفتاری است كه باعث
گسستن رابطه میشود؛ به انتها رسیدن یك رابطه ناقص.
بتپرستی مدرن:
وقتی از طرف مقابل بت میسازیم و او
را موجودی بیعیب و نقص و مقدس تصور میکنیم، خودمان را فراموش میکنیم و فکر میکنیم
در مقابل این انسان برتر هیچ هستیم! ولی او هم مثل ما آدم است؛ با همه خصوصیتهای
خوب و بد یک آدم؛ مثل خود ما. بنابراین طرف مقابل را باید آنطور که هست و با همه
خوبیها و بدیهایش ببینیم و بعد، هر تصمیمی که خواستیم بگیریم.
عشق تحمیلی:
اگر احساس کنیم کسی میخواهد خودش را
به ما تحمیل کند، چه میکنیم؟ اولین واکنش همه ما «فرار کردن» از دست اوست؛
بنابراین بهجای «تحمیل کردن» خودمان به طرف مقابل، خیلی عادی رفتار کنیم؛ نه آنقدر
بیاعتنا و نه آنقدر احساساتی که او را پشیمان کنیم و فراری بدهیم؛ خودمان باشیم
و بگذاریم گذر زمان و رفتار منطقی هر دوی ما، عشق و علاقه پایدار و محکمی را
بینمان ایجاد کند؛ عشق ناشی از یک حس خوب.
نه كوچك نه بزرگ:
نقطه مقابل بزرگبینی طرف مقابل،
خودبزرگبینی است. اطمینان و اعتماد بیش از حد به خود، بین ما فاصله میاندازد و
نمیگذارد احساسات یکدیگر را درک کنیم. از طرفی گاهی وقتی دچار خودبزرگبینی میشویم،
نمیتوانیم یا بهتر بگوییم، عمدا نمیخواهیم احساساتمان را به طرف مقابل نشان
بدهیم و همین «فاصله» بهتدریج باعث دوری و سپس جدایی میشود.
رؤیاپردازی ممنوع!
اگر قرار باشد از لحظه خداحافظی تا
دیدار یا تلفن بعدی، چشممان را روی واقعیتها ببندیم و رؤیابافی کنیم و حرفها و
رفتارهای طرف مقابل را آنطور که دوست داریم تعبیر و تفسیر کنیم، قافیه را باختهایم.
با چشم و گوش باز - باز باز - حرفها و رفتارهای طرف مقابل را ببینیم و بشنویم و
با چشم بسته تصمیم نگیریم. چشم بسته چاه را نمیبیند. او میفهمد دروغ گفتن و
تظاهر كردن بیفایده است؛ چون طرف مقابل بهراحتی احساس ما را میفهمد. بنابراین
«صداقت» اولین و مهمترین نکته برای شروع یک زندگی مشترک سالم و موفق است. حتی اگر
صداقت ما باعث قطع پیوندمان در همان دوران نامزدی شود نباید بترسیم؛ چون مطمئنا
رابطه معیوب بوده و دیر یا زود این رشته پاره میشده است
مقایسه نکنید:
خیلی از ما عادت کردهایم زندگی و
روابط شخصیمان را با رابطه و زندگی دیگران مقایسه کنیم و به دنبال این مقایسه هم،
یا از طرف مقابل توقعهای خاصی داشته باشیم یا انتقام ناکامیهای قبلیمان را از
نامزدمان بگیریم! مقایسه کردن را فراموش کنیم و به خاطر بسپاریم که رابطه هر کدام
از ما منحصر بهفرد است و مثل خود ما و رفتارهای ویژه خود ما هستند.
مثل یك راه بیپایان:
با کمی دقت و تیزهوشی میتوانیم طوری
رفتار کنیم که همیشه برای هم، حرفی برای گفتن داشته باشیم و از هم خسته نشویم.
مطالعه، آگاهی از آنچه در اطراف ما میگذرد، آگاهی از علایق و نیازهای طرف مقابل
و... همگی راهکارهایی است که 2نفر را همیشه برای هم دوستداشتنی و نو نگه میدارد.
در یک کلام اگر از همدیگر «عقب بمانیم»، زندگیمان نابود میشود؛ مثل ترازویی که
همیشه یک کفه آن سنگینتر از دیگری است. زن و مرد باید هم پای هم حرکت کنند تا
همیشه همراه هم باشند.
Òاده اما نه مثل بچهها:
بچهها را دیدهاید که چطور بیپروا و
آزاد ابراز احساسات میکنند. هرچند قرار نیست ما هم مثل کودکان رفتار کنیم اما
باید صداقت و آزادی در نشان دادن احساسات را از آنها یاد بگیریم. وقتی احساساتمان
را صادقانه بیان میکنیم، همانطور هم جواب میگیریم. بنابراین بهجای اینکه با
تکلف رفتار کنیم و از ابراز احساسات بترسیم، راحت و آزاد ابراز محبت کنیم. حتی با
گفتن دلخوریهایمان، به طرف مقابل فرصت دفاع میدهیم و همین فرصت، کدورتهای بین
ما را از بین میبرد؛ پس از حرفزدن نترسیم.
آنها نشانه او هستند:
اختلاف عروس و داماد با خانواده طرف
مقابل آنقدر تکراری و نخنماست که بهتر است اصلا درباره آن حرف نزنیم. فقط یادمان
باشد پدر و مادر او، بخش مهمی از زندگی و حتی شخصیت او هستند و آزردن آنها مساوی
است با آزردن کسی که خیلی دوستش داریم. از طرفی همسر ما هر چقدر هم که باگذشت و
مهربان باشد، تحمل بیاعتنایی و کماعتنایی به عزیزانش را ندارد. بنابراین اگر
تلافی هم نکند، دلخور و افسرده خواهد شد و به تدریج از ما متنفر میشود
و در نهایت اینکه نامزدی میتواند شیرینترین دوران پیش از شروع زندگی مشترک باشد؛
اگر توقعها، خواستهها و محبتها خالص و دوستداشتنی و همراه با عقل و منطق باشد.
اغلب پدر و مادرهای ایرانی علاقه بسیار وافری به فرزندان خود و آینده آن ها دارند و به همین جهت تمامی تلاش خود را از همان دوران کودکی برای رشد و تربیت فرزندان به کار می گیرند. آن ها فرزندان خود را تحت شرایط مطلوب اقتصادی و اجتماعی رشد می دهند و از مدارس پیشرفته و توانمند برای تحصیلات بدون نقص آنها بهره می برند. بهترین کلاس های آموزش هنر، تکنولوژی، زبان و ورزش را برای آمادگی همه جانبه عزیزانشان محیا می کنند و همه این ها مستلزم زحمات و مشکلات متعددی است که والدین برای تربیت بی نظیر فرزندانشان با آغوش باز متحمل می شوند.
اما برخی از این پدر و مادرها علیرغم این که حساسیت فوق العاده ای به تربیت صحیح فرزندان خود دارند، بازهم مهم ترین قسمت زندگی آن ها را نادیده می گیرند یا دست کم آن طور که باید مورد توجه قرار نمی دهند. آن ها فراموش می کنند که ازدواج و شروع زندگی مشترک فرزندانشان بیش از هر موضوع دیگری اهمیت دارد و نیازمند آموزش و انتقال تجربه است.
ازدواج و شروع یک زندگی مشترک از مواردی هست که به علت استمرار و پیوستگی ممتد در زندگی افراد موجب می شود تا زن و شوهر به صورت مشترک هر موضوعی را با هم تجربه کنند. انواع مشکلات، موفقیت ها،شادی، غم و قصه ها، حوادث و اتفاقات خوشایند یا تاسف بار و اختلافات و تفاهم ها. این تغییر وضعیت در طول یک زندگی مشترک مستلزم قابلیت ها و تفکرات مشترکی بین زن و مرد است تا از برخورد موج شدید این نا همواریها با پایه های زندگی، اساس آن دچار لرزش و شکاف نگردد.
¤اهمیت دوران پیش از ازدواج(نامزدی)
زندگی زناشویی متشکل از تجاربی است که با آزمون و خطا صورت می گیرد اما این آزمون و خطا تاریخ و مهلت مشخصی دارند که اگر از زمان آن ها بگذرد تبدیل به نفاق و درگیری و درنهایت جدایی خواهد شد.
زمان به موقع این آزمون و خطاها قبل از شروع زندگی مشترک و در دوره آشنایی یا نامزدی است که هر دوطرف با در نظر گرفتن عقاید و آداب مرسوم خانوادگی ارتباط کنترل شده ای را بایکدیگر آغاز می کنند.
در اصل این رابطه تنها برای شناخت خصوصیات و رفتارهای دو طرف نسبت به یکدیگر است و هرگز نباید این باور را به وجود بیاورد که این دوره مرحله مقدماتی ازدواج است و خواسته و ناخواسته باید ادامه راه به همین منوال صورت پذیرد. باید پذیرفت که این دوره فقط برای آشنایی، شناخت و محک یکدیگر است نه بیشتر. به زبانی ساده تر، یعنی هر جا که دو طرف احساس کردند که واقعا شکاف و اختلافات اساسی بین آن ها وجود دارد بهتر است که از ادامه راه خودداری کنند و بر عقاید و باورهای غلط خود و خانواده که مبنی بر بی آبرویی یا نگون بختی دختر و ضربه روحی هر دوطرف است یا مایه ننگ و حقارت خانواده است دست بردارند. زیرا این بهانه ها تنها یک باور غلط است که وجود منطقی و خارجی ندارد و از اساس اشتباه است. ضمن اینکه تحمل چند وقت ناراحتی و روحی و شکست عشقی خیلی راحت تر، معقولانه تر و واقع بینانه تر از یک عمر زندگی اشتباه و نابه جا با انواع مشکلات کوچک و بزرگ است.
¤اشتباه بزرگ
پدر و مادری که یک عمر زندگی خود را وقف تربیت صحیح و آموزش موفق فرزند خود کرده اند نباید به خاطر باورهای غلط و عقاید اشتباه خود هرچه رشته اند را پنبه کنند. بله دوران نامزدی هزینه دارد، جشن و میهمانی دارد، دلبستگی دارد و خیلی موضوعات دیگر. اما این ها به هیچ عنوان دلیل خوبی برای ادامه راهی نیست که عاقبت خوشی ندارد. درست است باید به فرزندان آموخت که سنگ صبور مشکلات باشند و با هر اتفاقی که به نظرشان ناخوشایند نمی آید، شانه خالی نکنند اما اختلافات عمیق، عقاید متضاد، عدم علاقه قلبی به یکدیگر و مواردی از این قبیل مشکلات کوچکی نیستند که با گذشت زمان مرتفع شوند یا در زندگی های امروز نادیده گرفته شوند. باید این واقعیت را پذیرفت که فرزندان ما در شرایط و روزگازی غیر از ما زندگی می کنند و بین دوران عشقی ما و دوران عشقی آن ها دست کم چندین دهه فاصله است.
¤معیارهای ناگفته ازدواج
در ابتدا باید به فرزندان آموخت که معیارهای مهم و اساسی زندگی مشترک خود را دریابند. البته به این علت که فرزندان قبلا تجربه این چنینی نداشته و اطلاعات و آگاهی کافی در این زمینه ندارد، نمی توانند وجوه مختلف یک زندگی ایده آل را بشناسند و اهمیت یک به یک آن ها را درک کند. به همین خاطر لازم است تا والدین هرکدام در جای خود نکات مهم و اساسی یک زندگی مشترک را صادقانه،صریح و بدون کاستی برای آن ها متذکر شوند و مزایا و معایب هرکدام را به روشنی یادآور گردند تا فرزندشان با آگاهی نسبی بتواند معیارهای خود را تقویت و هدایت نماید.
برخی از نکاتی که در زندگی زناشویی زمینه ساز یک زندگی ایده آل و لذت بخش است و بایدمورد توجه قرار بگیرد و بهتر است که جوانان به آن نظری داشته باشند، از این قرار است.
- عدم اختلاف در عقاید مذهبی، فرهنگی و اجتماعی
- تراز تحصیلی و شغلی(بستگی به سلایق زن و شوهر دارد ولی باید مورد توجه قرار بگیرد) البته در این مورد دختران بهتر است از نظر همسرشان در رابطه با فعالیت های اجتماعی و شغلی خود در زندگی مشترک آگاه شوند و در آن زمینه به توافق قطعی برسند.
- تناسب اندام و همچنین اهمیت به چاقی یا لاغری یکدیگر
- تمایل داشتن به علاقه مندی های یکدیگر و پذیرفتن آنها
- شخصیت و فرهنگ خانوادگی و نحوه تفکر و نگرش والدین همسر
- انطباق برنامه های آینده و توافق در اجرای اهداف طرفین و تحمل عواقب آن. مثلا شاید دختری بعد از ازدواج قصد ادامه تحصیل دارد و همسر او در دوران نامزدی با این موضوع موافقت می کند اما با شروع زندگی مشترک، شروط و محدودیت هایی را برای تحقق این موضوع قایل می شود. مانند این که از تحصیل او در شهرهای دیگر یا دانشکده های خاص جلوگیری می کند و یا از پرداخت هزینه آن خودداری می کند.
- توافق در موعد فرزند داری
- توقعات و خواسته های شخصی از یکدیگر
- نوع تمایلات و توقعات جنسی
- محدودیت ها و آزادیهایی که برای یکدیگر قایل می شوند.
- چگونگی کنترل بحران و وضعیت های دشوار توسط طرف مقابل(که نیاز به بررسی و دقت، بدون اطلاع همسر دارد.)
- میزان عصبانیت و چگونگی کنترل آن و اینکه عصبانیت وی منجر به چه اتفاقاتی خواهد شد.
- عدالت و انصاف در رفتار و اعمال
- اهمیت به حرام و حلال
- رعایت قوانین و حقوق دیگران
- میزان رعایت نکات اجتماعی و فرهنگی
- میزان انعطاف پذیری از خود گذشتگی
- میزان ظرفیت انتقاد پذیری و تغییر پذیری
- میزان توجه و حرف شنوی از پیشنهاد و خواسته های طرف مقابل
- پرستیژ و شخصیت رفتاری گفتاری
- میزان منطق و درک قضایا
- اهمیت به نظافت و پاکیزگی شخصی و عمومی
- میزان اهمیت به وضعیت و پوشش ظاهری و نوع راه رفتن، نشستن و غذا خوردن
- میزان صبر و تحمل و بردباری
- نوع تصور و چگونگی رفتار در رابطه با خانواده همسر
- میزان توجه به سلامت و رفاه همسر و خانواده
- میزان تفاهم در مسایل اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی
- اهمیت به نحوه زندگی پدر و مادر وی. به این علت که فرزندان در زندگی زناشویی اغلب پدر و مادر و نزدیکان خود را الگو قرار می دهند توجه به زندگی نزدیکان وی خالی از لطف نیست .
- تعداد جمعیت خانواده همسر و تفات آن با جمعیت خانواده خود
- عقاید، تعصبات و آداب رسوم قومی
- نژاد و قومیت خانواده همسر و وضعیت اجتماعی که در آن رشد و تربیت یافته است
- اختلاف های تربیتی و تادیبی که ناشی از نگرش متفاوت والدین است
چگونگی برخورد با مشکلات، میزان سازگاری و تصور در مورد طلاق و یا ادامه زندگی و دیدگاه آن ها در مورد طرف مقابل نکاتی است که ذهنیت فرد را تحت تاثیر خود قرار می دهد و لازم است که از آن ها شناخت کافی به دست آورد.
- میزان و چگونگی ارتباط با جنس مخالف که این هم می تواند تحت تاثیر رفتار خانوادگی قرار بگیرد.
- میزان شرم و حیا و احترام به دیگران
- میزان حسادت ، خساست و تفکر اقتصادی و مدیریت بحران و آینده نگری هم از نکات مهم و قابل توجهی هستند که باید مورد بررسی قرار بگیرند.
همه کودکان نياز دارند که پدر و مادر ساعاتي از شبانه روز را به طور اختصاصي با آنها بگذرانند. اما اينکه چگونه مي توان اين اوقات را با کيفيتي عالي تر ارائه داد به عوامل زير بستگي دارد.
1- اين کار بايد ثابت و روزمره و ترجيحا در ساعات مشخص و ثابتي اتفاق بيفتد. فايدهاش هم اين است که کودک بعد از چند روز خاطرش جمع خواهد بود زماني را که مادر و پدرش قرار است با او بگذرانند، سر جاي خودش است. براي والدين هم اين فايده را دارد که بياموزند قبل از ارتباط با کودک و صرف وقت، کارهايي را در فهرست برنامههاي روزمرهشان قرار داده باشند که تنشزا نباشد. همه ما آدمها لحظههاي خوشي و ناخوشي داريم. از اينرو است که آن وقت ثابت را در ساعتي از روز که خودتان هم دوست داريد با کودکتان ارتباط داشته باشيد، در نظر بگيريد. اين بدان معني نيست که کودکتان را در باقي ساعتها نبينيد يا از مسئوليت مادري کردن شانه خالي کنيد، ميتوانيد حتي به کودکتان بگوييد فلان موقع نوبت تو هست (به شرط اينکه خوش قول باشيد!!)
2- يکي از بهترين انواع وقت گذاشتن با کودکان، بازي کردن با ايشان است. بازي کردن واقعا هنر است. چرا؟ چون بايد براي بازي کردن بتوانيد همبازي خوبي شويد: نشان ندهيد که از او بيشتر ميدانيد. مدام او را راهنمايي نکنيد. مدام به او اصرار نکنيد. آموزش ندهيد، براي آموزش دادن فرصت بسيار است. سعي کنيد طوري رفتار کنيد که خودش ياد بگيرد. گاهي گيج بازي در بياوريد و اعتراف کنيد که اشتباه کردهايد. تا وقتي پيشبيني ميکنيد که اوضاع خطرناک نشده براي کنترل کودکتان اقدامي نکنيد. سعي نکنيد ذهن او را بخوانيد. سعي کنيد بيتفاوت باشيد. گاهي هم مسخرهبازي در آوريد، مثلاً لجبازي و جيغ و داد کنيد. پيشنهاد ميکنم براي درک بهتر چگونگي همسالانه رفتار کردن با کودکتان، به يک مهد کودک رفته و 2 ساعت بازي کودکان را با همديگر نگاه کنيد. بزرگتر ها مدام در حال عاقبت انديشي، صلاح و مصلحت، توصيه و سفارش و... هستند مدام ميخواهند کاري کنند که بيشتر خوش بگذرد، بيشتر ياد بگيرد، بيشتر راندمان داشته باشد...

3- يکي از راههاي ديگر براي وقت گذاشتن با کودک، گفت و شنود با کودک است. پهلو به پهلو و کنار هم بنشينيد. درباره چيزي مثل ماشين، لباس، همکلاسي، غذايي که خودتان دوست داريد خيلي کوتاه و معمولي صحبت کنيد. بهتر است خيلي هم بچگانه حرف نزنيد اما با احساس حرف بزنيد. بد نيست اگر موقع حرف زدن پاهايتان را هم تکان دهيد، کش و قوسي به خودتان بدهيد، دو تا از انگشتتان را روي پاهايتان راه ببريد... خوب نيست در اين زمان ها به ساعتتان نگاه کنيد، موبايل را ورانداز کنيد. همان اول به چشمهاي کودکتان خيره شويد، از بالا به پايين نگاه و کيف پولتان را مرتب نماييد .اگر بخشي از کلام تخيلي و خيالبافانه است، در رد حرف شما است يا ... سريع معلم نشويد، آفرين و احسنت نگوييد، آموزش ندهيد، اصلاح نکنيد، بلکه دستهايتان را زيرچانه بزنيد و به دور دست نگاه کنيد يا نگاهتان را به کودک ادامه دهيد و سکوت کنيد يا بگوييد هو ممممم ... هو و مممممم ... بشنويد و به خودتان نگيريد. مشکلاتي که بيان ميکند را رفع و رجوع نکنيد و راه حل ارائه ندهيد. سعي کنيد تا جايي که ميتوانيد خودتان را جاي او قرار بدهيد.
به طور مبالغه آميز با او همدردي نکنيد. قرار نيست بحثها به هيچ نتيجه خاصي برسند. پس اگر فکر کودکتان پرواز کرد و چيزهاي بيربط را به هم ربط داد، شما هم پرواز کنيد. بد نيست گاهي هم سوالي بکنيد که نشان بدهد داريد به حرفش گوش ميکنيد.
4- کارتون ديدن با کودکتان را هم امتحان کنيد. شما هم با ديدن آن ذوق کنيد، اما نه بيشتر از خود کودک!
5- به پارک رفتن و پياده روي کردن نيز راه کار ديگري است که تاثيرش بر همگان اثبات شده است. از جمله فوايد اين تکنيک ميتواند به اين موارد اشاره کرد:افزايش تعاملات اجتماعي کودک با ساير کودکان، آرامش والدين، يادگيري اجتماعي و يادگيري مشاهدهاي، افزايش درک و شناخت والدين از توانمنديهاي فردي کودکان همسن با کودک خود . اگر مادري با رفتار مستبدانه در منزل کودک خود را مورد تنبيه فيزيکي قرار دهد، احتمال بروز رفتارهاي ناهنجار در محيطهاي عمومي مثل ميهماني و پارک بالاتر ميرود چرا که کودک به نيکي فرا گرفته است که قوانين رفتاري مادر در محيطهاي عمومي بسيار کمتر ميشود زيرا که نميتواند در مقابل انظار عمومي، کودک خود را همان گونه تنبيه کند و از آنجا که عزت نفس کودک نيز پايينتر آمده است، همه رفتارهاي توجه طلبانه و تلافي جويانه را در چنين محيطهايي پياده ميکند.
نوع نگاه و بینش شما و طرف مقابلتان به موارد و مسائل مختلف زندگی، روابط فردی و اجتماعی، نحوهی برخورد با نزدیکان، اینکه طرفین چهقدر مسؤولیتپذیر هستید، چهقدر انعطافپذیری دارید، به چه میزان به استقلال یا وابستگی توجه دارید، در کارها چه میزان ثبات فکری و احساسی از خود بروز میدهید، به مسائل اخلاقی، اعتقادی و دینی چگونه میاندیشید، طرفین هر کدام چه تعداد دوست دارید، دوستان صمیمیتان چه ویژگی دارند، آیا خودتان درونگرا یا برونگرا هستید؟ طرف مقابل شما چهطور، بیماریهای جسمی، روانی و معلولیت در فرد و در خانوادهی خود و طرف مقابل و...
در انتخاب همسر میبایست هدفهایمان مشخص بوده و برنامهی معینی برای زندگی مشترک داشته باشیم. برای شناخت طرف مقابل و شناساندن خود و خواستهها و ایدههایتان به او، نبایستی کلینگری کرد و یا با یک یا دو ویژگی، همسر خود را انتخاب نمود چراکه پرسشها و پاسخهای کلی، اغلب ما را به هدف نمیرسانند و چشمانداز روشنی ارائه نمیدهند و ویژگیهای فردی و اجتماعی طرفین بهطور دقیق، مشخص نشده و در ابهام باقی میماند.
قبل از هر چیز باید بدانیم که معیار انتخاب همسر نزد زنان و مردان متفاوت است:
زنان در انتخاب همسر، مسائل بسیاری ازجمله وضعیت مالی فعلی و احتمالی آینده، موقعیت اجتماعی، شغلی، هویتی فرد مورد نظر و اینکه آیا در آینده پدر خوبی برای فرزندانشان خواهد بود یا نه و... را درنظر میگیرند.
مردان سریعتر و راحتتر در صدد ازدواج با زن دلخواه خود برمیآیند!
برای اینکه ازدواج موفقی داشته باشید، میبایست به ارزشها و شباهتهای مشترک و مشابه خود و همسرتان در همهی زمینهها توجه کنید چراکه هرقدر از لحاظ معیارها و ارزشها، اندیشهها، عواطف و رفتارها، بیشتر به هم شبیه باشید، بهعبارت ساده، هرقدر از لحاظ باورها و ارزشهای ذهنی، نگرش مشترک به زندگی، سنتها، رسوم، باورهای عمومی و علایق، تشابه و نقاط مشترک بیشتری با یکدیگر داشته باشید، راحتتر خواهید توانست بین خواستهها، نیازها و رفع نیازهایتان، تعادل و توازن ایجاد کنید و زندگی مشترک آرامتر، موفقتر و پایدارتری را تجربه نمایید.
در انتخاب همسر توجه کنید که:
- نگرش و بینش طرف مقابل به زندگی، مثبت است یا منفی؟ (سعیکنید کسی را به همسری انتخاب کنید که مثبتاندیش باشد تا توانمندیهای خود و شما را بیشتر مورد توجه قراردهد، یک محیط سرشار از شادکامی، آرامش و امنیت بهوجود آورد و زندگی زیباتری را همراه با عشق بیشتری با شما تجربه کند.)
- آیا خودش را دوست دارد؟ (باید توجه داشت کسی که خود را بهطور عمیق دوست نداشته باشد، نمیتواند دیگری را بهطور واقعی دوست بدارد.)
- آیا از عزت نفس و اعتمادبهنفس کافی برخوردار است تا با احساس بهتر با شما ارتباط مؤثری برقرارنماید؟ (کسانی که از اعتمادبهنفس بالایی برخوردار باشند، احساس خوبی نسبت به خود داشته و به خود عشق میورزند و بهراحتی امیدها، آرمانها، ترسها و ضعفهای خود را بیان میکنند اما افراد ضعیف، خود را پشت نقاب، پنهان میسازند و راجع به امیدها، آرزوها، ضعفها و ترسهای خود، کمتر سخن میگویند.)
- در انتخاب همسر، توجه کنید که هدفهای فعلی و آیندهی فرد مورد نظر کداماند و برای رسیدن به آنها، چه راههایی را پیشبینی میکند؟ آیا فردی کوشا و قابل اطمینان است؟ (افرادی که هدفهای مشخصی نداشته باشند، نخواهند توانست در زندگی، موفقیت بزرگی کسب کنند.)
- آیا در گفتار و رفتارش صادق است؟ (صادق و روراست بودن، ارزشهای مهمی هستند که در تداوم زندگی مشترک، نقش اساسی بازی میکنند.)
- آیا به آنچه که هست، افتخار میکند؟ از رشد فکری و عاطفی بالایی برخوردار است؟ از لحاظ جسمانی و عاطفی چهقدر به خود احترام میگذارد؟ آیا به دیگران اجازه میدهد با او بدرفتاری کنند؟ آیا شما با او احساس امنیت میکنید؟
- در برخورد با مسائل، چهقدر مسؤولیتپذیر و انعطافپذیر است؟ برای ایجاد تفاهم با خود و دیگران چهقدر کوشش میکند؟ آیا قدرشناس است؟ راجع به استقلال یا وابستگی چگونه فکر میکند؟ شیوهی ارتباطش با افراد خانواده و دیگران چگونه است؟
- به دختران و پسران توصیه میشود اگر در خانوادهی پدرسالار و یا مادرسالاری بزرگ شدهاید، سعیکنید همسرتان نیز در شرایط مشابه شما بزرگ شده باشد تا کشمکشها و اختلافهای بسیار شدید با او نداشته باشید.
- سن ازدواج و اختلاف سن با همسر مورد نظر، در حد معقول است یا نه؟ اگر دختر و پسری در سن کم با هم ازدواج کنند، بهطور معمول در زندگی زناشویی، با دشواریهای بیشتری روبهرو خواهند شد. در مورد اختلاف سن دختر و پسر، بایستی گفت اگر اختلاف بیش از حد معقول باشد، تجربه نشان داده که مشکلات حاکم بین زوجین، بیشتر خواهد بود. در صورتی که حدود 3 - 4سال مرد از زن بزرگتر باشد، مناسبتر است.
- زن و شوهری که از نظر بهرهی هوشی و هوش هیجانی نزدیک به هم باشند، در زندگی مشترک، با گرفتاریهای کمتری روبهرو میشوند. بنابراین در انتخاب همسر، بهطور حتم به نزدیک بودن ضریب هوشی و معلومات خود به فرد مورد نظر توجه کنید، اگر هر دو دارای بهرهی هوشی بالا، هر دو متوسط یا هر دو پایین باشید، خیلی راحتتر زندگی خواهید کرد.

- به افراد باایمان و معتقد به ارزشهای دینی توصیه میشود که در انتخاب همسر، فرد مذهبی را به همسری انتخاب کنند چراکه اگر یکی از زوجین، مذهبی و دیگری پایبند به تعالیم دینی نباشد، در زندگی مشترک، مسائل و مشکلهای زیادتری را تجربه خواهند نمود.
- صفات شخصی و هویتی فرد مقابل، جزو مهمترین مسائلی است که باید مورد دقت و بررسی قرار گیرد: آیا حسابگر است یا خسیس، دست و دلباز است یا ولخرج؟ اهل مطالعه و تفکر است یا از آن گریزان میباشد؟ اهل گردش و تفریح است یا منزوی و بیعلاقه و گوشهگیر میباشد؟ پرخاشگر، مضطرب، دارای سوءظن، زودرنج، کجخلق، ترسو، افسرده و... است یا برعکسِ آن میباشد؟ آیا در کارها بسیار سختگیر است و یا با مسائل بهراحتی برخورد میکند و...
به نشانهها و علامتها توجه شود، با پرسش و دقت در نشانهها میتوان تا حدودی به مسائل و مشکلها پی برد؛ در این راستا کمک گرفتن از مشاوران و روانشناسان خبره، ضروری بوده و توصیه میشود.
جالب است بدانیم:
همانطوری که از نظر شکل ظاهری، بچهها شبیه مادر و پدرشان هستند، از نظر ویژگیهای فردی و اخلاقی نیز بهطور معمول شبیه آنان میشوند: افرادی که در کودکی تنش و مشکلات فراوانی داشته و با خشونتهای عاطفی و بدنی بزرگ شده باشند، امکان دارد بهراحتی در بزرگسالی به فردی خشن، پرخاشگر و ناسازگار مبدل شوند.
خانمها و آقایان بدانند که:
بسیاری از عقیدهها و الگوهای زندگیمان را از مادر، پدر و اطرافیان خود میگیریم و وقتی خود، مادر یا پدر میشویم، آنها را بهکار میبندیم. اگر از کودکی بشنویم که ازدواج محدودیت و مانع رشد مردان و زنان است!... یا برعکس ازدواج باعث رشد و شکوفایی استعدادها میشود... رابطهی جنسی چیز کثیفی است... یا داشتن رابطهی جنسی باعث آرامش و بروز هیجانها میشود... مردان احمق هستند، زنان دیوانه... برای ایجاد رابطهی بهتر با همسر باید کاری کرد... و یا اینکه ازدواج یک امر اجباری است و باید آنرا تحمل نمود... زندگی مشترک بسیار لذتبخش و پرهیجان است یا جهنم آرزوهاست و...
برحسب اینکه افکار مثبت و منفی را که از والدین و اطرافیان خود یاد گرفته و به آنها اعتقاد پیدا کرده باشیم، عملاً آنرا در زندگی مشترک خود بهکار خواهیم بست.
نکتهی مهم: برای اینکه بدانید با کسی که ازدواج میکنید دچار اختلال شخصیتی است یا نه، قبل از عقد، یک دورهی مشاوره داشته باشید. در مشاوره، مشخص میشود دو طرف از نظر شخصیتی چه ویژگیهایی دارند، آیا از اختلال شخصیتی رنج میبرند یا نه، پس از اطلاع یافتن از سلامتیِ هم، میتوانید همدیگر را به همسری انتخاب کنید.
- در انتخاب همسر، بسیاری از افراد، تحت تأثیر الگوها و فرهنگ حاکم بر جامعهی خویش قراردارند و به ارزشها و معیارهای واقعی خویش، بهصورت واضح آگاهی ندارند و در بسیاری از موارد، میدانند چه نمیخواهند ولی بهطور دقیق نمیدانند چه میخواهند! درنتیجه جذب آن چیزیهایی میشوند که نمیخواهند!
- باید بدانیم که انسان کامل و بدون عیب در دنیا وجود خارجی ندارد بنابراین در انتخاب همسر، بهدنبال یک انسان کامل گشتن، کار بیهوده و عبث است.
- باید بدانیم عشق و دوست داشتن برای داشتن یک زندگی زناشویی خوب، کافی نیست. عشق، تحمل مشکلها و موانع را برای انسان آسان میسازد و انگیزهای قوی برای رفع آنها میشود ولی نمیتواند از بروز مسائل و مشکلات متعدد جلوگیری بهعمل آورد. اگر آگاهی و مهارتهای لازم جهت رفع نیازهای آشکار و پنهان خود و همسر نداشته باشید و نتوانید آن نیازها را بهصورت درست برطرف کنید، در زندگی مشترک دچار مشکلات متعدد خواهید شد و همین عشق، به نفرت تبدیل خواهد شد.
- و برای اینکه خود را در مسیر ازدواج موفق قراردهید، 10 ویژگی که میخواهید همسرتان داشته باشد را بهصورت مثبت بنویسید و آنها را از 10 تا 1 برحسب اهمیت، اولویتبندی کرده و امتیاز بدهید، بهعنوان مثال به مهمترین ویژگی موردنظر، 10 امتیاز بدهید، به ویژگی مهم بعدی 9 و به ترتیب 8، 7 و... امتیاز بدهید. 3 مورد اول که بیشترین امتیاز را به آنها دادهاید، خواستههای اصلی شما از زندگی مشترکتان را تشکیل میدهد؛ بنابراین آن 3 مورد را با خط درشت بنویسید و هر روز چندبار آنها را بخوانید، از آن موارد تصویرسازی ذهنی کنید، مراسم عقد، عروسی و فرم زندگی که میخواهید داشته باشید را با تمام جزئیات، بهتکرار در ذهنتان ترسیم کنید تا ذهنتان بپذیرد که بهطور واقعی میخواهید همسری با آن مشخصات داشته باشید.
طبق قانون جذب، اگر ذهنتان برحسب تکرار، موردی را پذیرفت و باورش شد، به شما کمک میکند تا همسری با ویژگیهایی که میخواهید، بیابید.

چگونه هیجان و بحران را در زندگی کاهش دهیم و در هنر "ساده دوست داشتن" استاد شویم؟
هفت قدمی که در زیر به طور خلاصه آمده است می تواند به شما کمک کند تا یاد بگیرید که چگونه هیجانات احساسی غیرضروری و مخرب را در روابط خود کاهش دهید. خوشبختانه همه ما چیزی را که لازم است تا روابط و به طور کلی زندگی احساسی مان را کمتر متشنج کرده و بیشتر آرام، امن، دوست داشتنی و رضایت بخش کنیم، داریم. اکثر همسران آنچه را که او از آن به عنوان "هوش احساسی" یاد می کند ، دارا هستند: به تعبیری دیگر آنها در زندگی روزانه خود به یک پویایی رسیده اند که مانع تفکرات و احساسات منفی نسبت به یکدیگر شده و همین طور مانع غلبه احساسات منفی بر احساسات مثبت می شود. "در اینجا هفت استراتژی قابل لمس و کاربردی برای بهبود کیفیت ارتباطات در روابط صمیمی آمده است:
1- با کاهش میزان منفی گرایی در دورنمای احساسی خود ، برای استاد شدن در هنر ساده دوست داشتن کوشش کنید:
برای رسیدن به این هدف ، توجه و انرژی خود را روی بهترین ویژگی های خود ، اطرافیان و افراد مورد علاقه تان متمرکز کنید. این کار اولین قدم برای دور کردن هیجان مضر است، زیرا اگر به جای توجه به نقاط قوت همسرتان زمان زیادی را صرف مبارزه با اشتباهات او کنید ، شاید دلیل عاشق شدن خود را فراموش کنید. زمانی که آگاهانه، برای گسترش ارتباطی صمیمی، قوی، عاشقانه و عمیق با همسرتان، یعنی ارتباطی که مملو از محبت، تمایل و اعتماد دو طرفه است، تلاش می کنید می توانید باعث تقویت باز خورد مثبت میان خود وهمسرتان شوید و رابطه شما را در کوتاه مدت و بلندمدت مفیدتر کند.
2- ذهنتان را آماده سازید تا بر اساس قانون طلایی زندگی کنید: با دیگران همان طور رفتار کنید که دوست دارید دیگران با شما رفتار کنند و از این قانون طلایی جدا نشوید. برای داشتن زندگی مثبت و سازنده، این عقیده ریسمانی کاملاً محکم است که در ارتباط شما با همسرتان و همچنین تمام افراد مورد علاقه تان مخصوصا زمانی که عصبانی هستید نقش دارد. هر کسی گاه به گاه احساس آزردگی کرده و عصبانی می شود و در اوج عصبانیت ناراحت کننده ترین جملات را می گوید، بنابراین این زمان، دقیقا وقتی است که نیاز داریم تا مراقب رفتارمان باشیم،از انگیزه های ناگهانی مخرب جلوگیری کنیم و سعی کنیم اختلافاتمان را با کمترین حالت ناراحتی حل کنیم. البته این کار کمترین کاری است که در روابطمان انجام می دهیم ولی دارای اهمیت زیادی است.
3- هرگز نیاز نیست در روابط احساسی مان هیجان ایجاد کنیم: هیجان تولیدی یا خود ساخته شامل بازی های ذهنی، کج خلقی ها، جیغ زدن ها، خشم ها و سایر رفتارهای منفی است که در گستره وسیعی از روابط ناسالم با تکراری نگران کننده اتفاق می افتد. هر چه سن بالاتر می رود ، بیشتر متوجه می شویم که زندگی واقعی بیشتر از حد لازم برایمان هیجانات و بحران به وجود می آورد. هیجانات و بحران هایی به شکل بیماری، مرگ عزیزان، از دست دادن شغل، کشمکش های مالی و...که نمی توان از بروز آن جلو گیری کرد.
4- طلبیدن هیجان ساخته شده می تواند نوعی اعتیاد احساسی باشد: افرادی که به دنبال کشمکش و بحث با همسر خود و دیگران هستند، شاید نیاز دارند نگاهی دقیق و طولانی به دلیل رفتارشان داشته باشند. آیا در تلاشند تا به نوعی از ملودرام احساسی برای پر کردن یک خلاء عاطفی استفاده کنند؟ بعضی از افراد که احساس خستگی و تنهایی می کنند و یا از نظر احساسی ناراضی هستند تمایل دارند برای فرار از پوچی با کسانی که دوستشان دارند مشاجره کنند. اما پر کردن خلاء عاطفی با این رفتارهای منفی، راه حل درستی نیست.
5- کسانی که به هیجان اعتیاد دارند می توانند با فداکاری و تلاش، در غلبه بر این مشکل پیروز شوند: زمانی که افراد متوجه می شوند با خلق هیجانی بی مورد در روابط خود در واقع به نوعی دارای مشکل هستند ، تصمیم به تغییر خواهند گرفت. آنها نیازمندند تا مهارت های کنترل خود را بیاموزند. برای مثال زمانی که متوجه می شوند بحث و جدلی بی مورد با همسر یا بچه های شان در حال شکل گیری است بایستی تصمیم حساب شده ای برای جلوگیری از این رفتار مخرب و آسیب رسان بگیرند.

6- همیشه تلاش کنید تا در روابط خود از ارتباطی سازنده، همراه با کلمات محبت آمیز استفاده کنید، حتی زمانیکه اذیت شده اید: مسلم است که مهربانی همیشه باعث صمیمیت و اعتماد بیشتر در رابطه ها می شود. از طرفی نیازی نیست که بحثی کوچک به نبردی بزرگ تبدیل شود. به علاوه، شاید هیچ چیز لذت بخش تر از این نباشد که کنترل کامل رفتار خود را به دست آوریم. نفس عمیق کشیدن می تواند تکنیک موثری برای کنترل خشم باشد.
7- هر چقدر که موجودات بشر پیچیده هستند ، راهی که ما یکدیگر را دوست داریم می تواند فوق العاده ساده باشد: به عبارت دیگر، نیاز نیست راه هایی که در آنها به دیگران محبت می کنیم و یا به ما محبت می شود، سخت و پیچیده باشد. در واقع، رفتاری که با همسر و اطرافیان خود داریم می تواند محبت آمیز، صادقانه و بدون هیچ تقلب و هیجان باشد. افراد اغلب فکر می کنند که "موفقیت در عشق و ازدواج، نیازمند کار بسیار سختی است." اما در حقیقت همه چیز بستگی به این دارد که چگونه عبارت "کار بسیار سخت" را تعبیر می کنید. اگر فکر می کنید که پیوسته محبت کردن به همسرتان و یا سایر افراد مورد علاقه تان، "کار سخت" است، خوب شاید "کار سخت" دقیقا همان چیزی است که لازم است. ولی اگر این رفتارهای حمایتگرایانه به طور طبیعی در شما وجود دارد و شما فرصت داشته اید که رفتارهای حمایتگرایانه خود را گسترش داده و اصلاح کنید ، دیگر حفظ کیفیت بالا در روابطتان اصلا "کارسخت " احساس نمی شود. خبر خوب اینکه حتی اگر در ابتدا، این رفتار "کار سخت" احساس شود. بعد از کسب مهارت برای دور کردن هیجان و بحران، تلاش کنید تا براساس قانون طلایی زندگی کنید.
نبود تطابق و تناسب میان توانائیهای انسان و نوع کار اداری که انجام میدهد یا مسئولیتی که به عهده وی میباشد، مشکلاتی نظیر خستگی، تشویش، بدخلقی و بی علاقگی را بوجود میآورد.
اولین تصوری که در مورد توانایی انسان وجود دارد این است که او همیشه توانایی خود را با وظایف محوله هماهنگ می کند در صورتی که ممکن است توانایی او حتی بیش از محدوده کاریش نیز باشد.
اصولاً انسان هماهنگ با وظیفه کاری اداری خود، توانائیش را تعدیل میکند و همیشه این تصور میرود که او همگام با محدوده وظیفه کاریاش توانایی دارد ولی در عمل حتی ممکن است عکس این حالت نیز باشد.
اگر انسان کار اداری خود را دوست داشته باشد و آن را مثل ورزش مفرح کند و با طیب خاطر انجام دهد قادر خواهد بود که حداکثر توانایی و مهارت خود را به کار گیرد و بدین ترتیب شاهد موفقیتهای بسیار زیادی نیز خواهد بود.
یک ورزشکار در طول مسابقه از عمق توان و تلاش خود استفاده می کند ولی در پایان، رضایت حاصل از انجام فعالیت ورزشی خستگی او را مرتفع می کند.
حداکثر توان کاری انسان به طور طبیعی در هر لحظه قابل عرضه کردن نیست. چرا که فعالیت انسان در طول روز یکنواخت نیست.
توانایی انسان وابسته به عواملی چون تامین نیازهای انسان، زمان، خستگی، تمرین و غیره میباشد.
توانایی انسان بسته به حالت جسمی و روانی وی در طول روز متغیر است.
به این ترتیب که در ساعات قبل از ظهر به حداکثر توان خود میرسد، حدود ظهر افت میکند و در ساعات بعد از ظهر بسوی حداکثر جهش میکند. به طور کلی آهنگ کار اداری روزانه و وجود خستگیهای گوناگون، آمادگی انسان را برای کار به حداقل میرساند.
توانایی کاری انسان با تکرار مداوم یک عمل بالا میرود، ولی اگر همین سیر صعودی توان کاری، هیچگونه جذابیت و کششی را بوجود نیاورد بر اثر خستگی، دچار افت سریع مهارتها و تواناییهای انسان میگردد که بازگشت مجدد آن لازمه صرف مدت زمان زیادی است که این جز با از دست دادن این مدت به جای به عرصه رساندن مهارتها و تواناییهای وی همراه نیست چرا که داشتن مهارت و توانایی کاری به تنهایی موجب انجام فعالیت و دستیابی به حاصل کار نمیشود بلکه بایستی مهارتها در رابطه با انگیزههای درونی و در راستای وظایف کاری موثر واقع شوند.
| |||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||
درک تمام قضایا
اعتماد به نفس خانم ها مانند امواج دریا همواره در حال تلاطم است. زمانی که این امواج به نقطه اوج خود می رسند خانم احساس خوبی کرده و به همگان عشق میورزد. اما خدا آن روز را نیاورد که موج ها ته نشین شوند! آنوقت او به ضمیر ناخود آگاه خود باز گشته و شما را با خود به اعماق سیاهی ها و خشونت ها می کشاند.
زمانی که خانم شما به این حالت می رسد، شما باید به طرز برخورد مناسب با او کاملا آگاهی داشته باشید.
زمانی که خانم ها به اعماق ناامیدی ها فرو می روند، احساسات غیر قابل توضیح و عواطف نامعلومی به آنها دست می دهد. او ممکن است احساس های از قبیل: نا امیدی، پریشانی، ناامنی، بی میلی، بدگمانی، ناراحتی و نگرانی را تجربه کند. او ممکن است فکر کند که زن تنها و بی پشتیبانی است.
تمام افکار منفی و ناکامی هایی که او در زمان نقطه اوج امواج خود سعی می کند از آنها پرهیز کند، زمانی که موج او رو به افول می گذارد، مجددا با تشدید بیشتری در او ظاهر خواهند شد. در این هنگام منفی گرایی و ناکامی از احساسات بر آورده نشده، در او به بالاترین میزان خود می رسد. تنها چیزی که می خواهد این است که کسی بنشیند و به نیازها و احساسات او به دقت گوش دهد و سپس او را تا آخرین حد ممکن درک کند.
زمانی که یک خانم به پایین ترین نقطه امواج احساسات خود می رسد، شروع میکند به بازگو کردن ژرف ترین نیازهای خود. این نیازها ممکن است ارتباط مستقیمی با رابطه فعلی او داشته باشند، اما اغلب این مشکلات در روابط پیشین و یا از زمان کودکی او به جای مانده اند. به طور طبیعی تمام مشکلات و مواردی که او در زمان کودکی داشته ناگهان مورد توجه قرار می گیرد و چاره ای جز حل آنها باقی نمی ماند.
درک نقطه افول
1 ـ عشق و حمایت آقا نمی تواند به طور آنی مشکل خانم را برطرف نماید.
در حقیقت عشق و محبت شما شاید به او اجازه دهد که خیلی بیشتر به اعماق مشکلات خود فرو رود. شما باید انتظار داشته باشید که هر لحظه مسئله ای از پس مسئله دیگر بیرون بیاید. البته با بدست آوردن تجربه بیشتر، خیلی راحت تر می توانید در مراحل بعدی او را حمایت و پشتیبانی نمایید.
2 ـ زمان بروز این احساس در خانم شما خود را مقصر فرض نکنید.
به عبارت دیگر شما نمی توانید – و نباید – از وقوع این اتفاق جلوگیری کنید.
3 ـ خانم ها پس از مدتی مجددا به حالت اوج خود باز می گردند.
لازم نیست آقایون چیزی را درست کنند. چیزی خراب نشده؛ بلکه خانم اندکی به محبت، صبر و درک شما نیاز دارد. تنها کاری که باید بکنید این است که چیزهایی را که می خواهد در اختیارش قرار دهید.
انتظار و توانایی مواجهه با آن را داشته باشید.
زمانی که جلوی ظهور افکار منفی را بگیرید، افکار مثبت نیز اجازه رشد پیدا نخواهند کرد و نتیجه چیزی جز از بین رفتن صلح و فا و عشق و محبت نخواهد بود.
بدون وجود یک چنین تخلیه احساسی، یک خانم به تدریج توانایی خود برای عشق ورزیدن و رشد محبت را از دست می دهد. اگر طبیعت موج مانند او تحقیر شود، چیزی نخواهد گذشت که خوی او سنگدل، غیر شهوانی و خونسرد می شود.
در کنار او باشید
غوطه ور شدن در اعماق، امری کاملا بدیهی است و تنها از یک خانم سالم سر میزند. اگر شما حمایت لازم را در این زمان به او بدهید بدون شک او خیلی شادتر خواهد شد و احساس خوشبختی بیشتری پیدا خواهد کرد.
مقدمه
به نظر فروید ، شخصیت از سه قسمت یا از سه سطح تشکیل میشود: نهاد ، من و من برتر. نهاد نیرویی است که از مجموع غرایز اولیه تشکیل میشود و از اصل لذت پیروی میکند. نهاد نماینده کلیه حالات غیر ارادی ، طبیعی ، آگاه و غریزی است. به گفته فروید ، هر کس به هنگام تولد ، نهاد را با خود به دنیا میآورد و در تمام عمر با آن به سر میبرد. نهاد ما اصل زندگی و اساس شخصیت را پیریزی میکند.
این نیرو منشا کاملا درونی دارد، از دنیای خارج اطلاع ندارد، از درد و رنج گریزان است. هیچ حد و مرزی نمیشناسد و از هیچ اصل و قاعدهای ، جز کسب لذت ، تبعیت نمیکند، نهاد از واقعیت جهان خارج ، از موازین اخلاقی و قید و بندهای اجتماعی به دور است. بنابراین در کمال آزادی و در صورت لزوم با شدت و خشونت در جستجوی برآوردن خواهشهای خود و در پی کسب لذت است.
نهاد
وجود نهاد برای حفظ وجود و سلامتی لازم است. نهاد است که انسان را برای رفع احتیاجهای اولیه زندگی از قبیل گرسنگی ، تشنگی ، نیاز جنسی و جلوگیری از خطرهای گرما و سرما ، به فعالیت وادار میکند. چون نهاد از اصل لذت پیروی میکند، با مصرف کردن انرژی ، از تنش روانی میکاهد و سعادتی حیاتی را برقرار میکند. البته نهاد خواهشهای نامقبول و نامعقول نیز دارد.
اما ، چون تنها عامل فعال نیست، نمیتواند به سادگی از انسان یک فرد بیبند و بار بوجود آورد. نهاد همیشه با من و من برتر همراه است و با آنها مهار میشود. نهاد تنها در کودکان خردسال ، که هنوز از اصل واقعیت خبر ندارند و در برخی افراد سایکوتیک که هر چه میخواهند سخنان ناسزا میگویند، به دیگران آزار میرسانند و حرکات ناشایست میکنند، یکهتاز میدان است. برای اینکه مفهوم نهاد روشنتر شود، یک مثال فرضی میآوریم. بچه خردسالی را در نظر بگیرید که با مادر خود از جلو مغازه عبور میکند.
ناگهان در پشت شیشه یک مغازه ، چشمش به اسباب بازی مورد علاقهاش میافتد. دو پا را توی یک کفش میکند که حتما آن را برایش بخرد. هر دلیلی برایش میآورد، مثلا بالا بودن قیمت یا نبودن پول هرگز ، گوش نمیدهد، برای اینکه نه مفهوم قیمت برایش مطرح است و نه مفهوم نبودن پول راه این کودک در این حالت صرفا از دستور نهاد پیروی میکند و از واقعیت گریزان است.
من یا خود
من ، یا اصل واقعیت ، در اثر برخورد نهاد با واقعیت و دنیای خارج بوجود میآید. منظور از اصل واقعیت این است که تفکر منطقی اساس من را تشکیل میدهد. من ، در واقع قسمتی از نهاد است که در اثر مقتضیات دنیای خارج تغییر شکل یافته است. در واقع من برای کاهش تنش و رسیدن به لذت ، از عقل کمک میگیرد و بر اساس راهنماییهای آن به انتخاب خواهشهای نهاد میپردازد و درباره زمان ، مکان و چگونگی برآوردن آنها تصمیم میگیرد.
بنابراین ، وظیفه من این است که با در نظر گرفتن امکانات و مقتضیات دنیای خارج و مصلحت شخص ، خواستههای نهاد را عملی سازد تا سعادت فرد و بقای نوع او امکانپذیر شود. سازگاری با محیط ، حل تضادهایی که بین ارگانیسم و واقعیت محیط خارج به وجود میآید و برآوردن نیازهای متنوع و متضاد ، همه از وظایف من به شمار میآید.
من برتر یا فراخود
من برتر ، قسمتی از من است که در برخورد با محدودیتها و ممانعتهای اجتماعی تغییر شکل یافته است. من از واقعیت پیروی میکند و توجهی به اصول و موازین اخلاقی ندارد. اما به محض اینکه این توجه بوجود آمد، سومین و عالیترین سطح شخصیت تشکیل میشود که فروید آن را من برتر مینامد. من برتر ، نمودار ارزشهای مطلوب اجتماعی ، حربه اخلاقی شخصیت و در واقع همان وجدان اخلاقی است. من برتر ، بر خلاف نهاد به کمال توجه دارد، نه به لذت و خوشی ، او میخواهد خوب را از بد ، درست را از نادرست ، زشت را زیبا ، اخلاقی را از غیر اخلاقی به صورتی که در اجتماع مورد پذیرش است، تشخیص دهد.
من برتر فرد را وادار میکند تا رفتار خود را بر موازین اخلاقی و اصول حاکم بر اجتماع منطبق سازد. من برتر ، هم با نهاد مخالفت دارد و هم با من. زیرا از یک طرف باید از برآوردن بسیاری از خواستههای نهاد ، مخصوصا آنهایی که جنبه جنسی دارد، جلوگیری میکند. چون این نوع خواستهها پیش از بقیه خواستهها در اجتماعات منع شده است و از طرف دیگر باید من را قانع کند تا هدفها و ملاحظات اخلاقی و اجتماعی را جانشین هدفها و ملاحظات واقعی کند.
ارتباط بین این سه سطح شخصیت
در میان سه سطح شخصیت ، وظیفه من از همه دشوارتر است، زیرا باید هم خواستههای نهاد و هم خواستههای من برتر را برآورده کند و او باید بین این دو سطح ، تعادل و هماهنگی ایجاد کند. اگر خواستههای نهاد را برآورده نکند، موجودیت فرد به خطر خواهد افتاد، اگر خواستههای من برتر را در نظر نگیرد، حیثیت اجتماعی فرد لطمه خواهد دید. من باید ، با توجه به امکانات محیط خارج ، بین نهاد و من برتر سازگاری ایجاد کنتد، بنابراین میتوان گفت بین سه قسمت شخصیت دائما تضاد یا تضادهایی وجود دارد.
اگر من نتواند این تضادها را حل کند، سلامت روانی شخص به خطر خواهد افتاد. در هر صورت ، وظیفه من حل تعارضها و در نتیجه حفظ سلامتی شخصیت است. برای موفقیت در این مبارزه ، ابزارهایی وجود دارد که اصطلاحا مکانیسمهای دفاعی نامیده میشود و من باید از آنها کمک بگیرد. وقتی از من صحبت میکنیم، میتوانیم فرض کنیم مادری را که برای پذیرایی از مهمانها مقداری شیرینی را در جایی بلند و دور از دسترس کودک گذاشته کودک از غیبت مادر استفاده میکند و به این فکر میافتد که چیزی زیر پا بگذارد تا به شیرینی دسترسی پیدا کند. حال فکر میکنیم شیرینی در جایی گذاشته شده که کودک هیچ ترسی از افتادن ندارد.
بنابراین ، کودک با بکار انداختن فکر خود و با استفاده از صندلی ، خواسته نهاد را برآورده میکند. تا اینجا میتوان گفت که دومین سطح شخصیت یعنی من ، تشکیل شده است. حال اگر کودک تنها از ترس تنبیه مادر یا از ترس اینکه مبادا در پیش مهمان مورد سرزنش قرار گیرد از برداشتن شیرینی منصرف شود، خواهیم گفت سومین سطح شخصیت یعنی من برتر شکل گرفته است.



