تبليغاتX
روح.راه.ارامش.
راه موفقیت با استفاده از تجربه های هم و فراموش کردن شکست هاو...
بنام خدا که عشق حقیقی است ***برای تعجیل در ظهور اقا امام زمان 12 صلوات از عماق دلتون بفرستید *** یا مهدی ادرکنی ***مهدی بیاد دردارو درمون می کنه اسمون شبمو ستاره بارون می کنه

salam to by

in the name of god

en web faght sale 1bar up day khahad shod

by by
eltmas 2d

| +| نوشته شده در و ساعت 20:40 توسط علی |
e-meil :dr300psycholoy@yahoo.com** ID *برای اطلاع از به روز شدن وبلاگ در خبر نامه عضو شوید تا به وسیله ایمیل مطلع گردید..
چند قانون برای دوران نامزدی

چند قانون برای دوران نامزدی

حتما برای همه ما اتفاق افتاده که دلمان خواسته زمان را نه یک ساعت که یک دقیقه عقب ببریم و همه چیز را جبران کنیم. اما اگر هوشیار نباشیم، یک اشتباه به‌راحتی می‌تواند همه چیز را نابود کند و مسیر زندگی هر دوی ما را تغییر بدهد. در واقع گاهی تاوان یک خطا یك معذرت‌خواهی ساده است اما هستند خطاهایی که باید برای جبران آن تاوان سنگینی بپردازیم؛ تاوانی مثل جدایی. اما نكته ظریف اینجاست كه گاهی رفتار منطقی، درست همان رفتاری است كه باعث گسستن رابطه می‌شود؛ به انتها رسیدن یك رابطه ناقص.


بت‌پرستی مدرن:

وقتی از طرف مقابل بت می‌سازیم و او را موجودی بی‌عیب و نقص و مقدس تصور می‌کنیم، خودمان را فراموش می‌کنیم و فکر می‌کنیم در مقابل این انسان برتر هیچ هستیم! ولی او هم مثل ما آدم است؛ با همه خصوصیت‌های خوب و بد یک آدم؛ مثل خود ما. بنابراین طرف مقابل را باید آن‌طور که هست و با همه خوبی‌ها و بدی‌هایش ببینیم و بعد، هر تصمیمی که خواستیم بگیریم.


عشق تحمیلی:

اگر احساس کنیم کسی می‌خواهد خودش را به ما تحمیل کند، چه می‌کنیم؟ اولین واکنش همه ما «فرار کردن» از دست اوست؛ بنابراین به‌جای «تحمیل کردن» خودمان به طرف مقابل، خیلی عادی رفتار کنیم؛ نه آن‌قدر بی‌اعتنا و نه آن‌قدر احساساتی که او را پشیمان کنیم و فراری بدهیم؛ خودمان باشیم و بگذاریم گذر زمان و رفتار منطقی هر دوی ما، عشق و علاقه پایدار و محکمی را بینمان ایجاد کند؛ عشق ناشی از یک حس خوب.


نه كوچك نه بزرگ:

نقطه مقابل بزرگ‌بینی طرف مقابل، خودبزرگ‌بینی است. اطمینان و اعتماد بیش از حد به خود، بین ما فاصله می‌اندازد و نمی‌گذارد احساسات یکدیگر را درک کنیم. از طرفی گاهی وقتی دچار خودبزرگ‌بینی می‌شویم، نمی‌توانیم یا بهتر بگوییم، عمدا نمی‌خواهیم احساسات‌مان را به طرف مقابل نشان بدهیم و همین «فاصله» به‌تدریج باعث دوری و سپس جدایی می‌شود.


رؤیاپردازی ممنوع!

اگر قرار باشد از لحظه خداحافظی تا دیدار یا تلفن بعدی، چشم‌مان را روی واقعیت‌ها ببندیم و رؤیابافی کنیم و حرف‌ها و رفتارهای طرف مقابل را آن‌طور که دوست داریم تعبیر و تفسیر کنیم، قافیه را باخته‌ایم. با چشم و گوش باز - باز باز - حرف‌ها و رفتارهای طرف مقابل را ببینیم و بشنویم و با چشم بسته تصمیم نگیریم. چشم بسته چاه را نمی‌بیند. او می‌فهمد دروغ گفتن و تظاهر كردن بی‌فایده است؛ چون طرف مقابل به‌راحتی احساس ما را می‌فهمد. بنابراین «صداقت» اولین و مهم‌ترین نکته برای شروع یک زندگی مشترک سالم و موفق است. حتی اگر صداقت ما باعث قطع پیوندمان در همان دوران نامزدی شود نباید بترسیم؛ چون مطمئنا رابطه معیوب بوده و دیر یا زود این رشته پاره می‌شده است


مقایسه نکنید:

خیلی از ما عادت کرده‌ایم زندگی و روابط شخصی‌مان را با رابطه و زندگی دیگران مقایسه کنیم و به دنبال این مقایسه هم، یا از طرف مقابل توقع‌های خاصی داشته باشیم یا انتقام ناکامی‌های قبلی‌مان را از نامزدمان بگیریم! مقایسه کردن را فراموش کنیم و به خاطر بسپاریم که رابطه هر کدام از ما منحصر به‌فرد است و مثل خود ما و رفتارهای ویژه خود ما هستند.


مثل یك راه بی‌پایان:

با کمی دقت و تیزهوشی می‌توانیم طوری رفتار کنیم که همیشه برای هم، حرفی برای گفتن داشته باشیم و از هم خسته نشویم. مطالعه، آگاهی از آنچه در اطراف ما می‌گذرد، آگاهی از علایق و نیازهای طرف مقابل و... همگی راهکارهایی است که 2نفر را همیشه برای هم دوست‌داشتنی و نو نگه می‌دارد. در یک کلام اگر از همدیگر «عقب بمانیم»، زندگی‌مان نابود می‌شود؛ مثل ترازویی که همیشه یک کفه آن سنگین‌تر از دیگری است. زن و مرد باید هم پای هم حرکت کنند تا همیشه همراه هم باشند.


Òاده اما نه مثل بچه‌ها:

بچه‌ها را دیده‌اید که چطور بی‌پروا و آزاد ابراز احساسات می‌کنند. هرچند قرار نیست ما هم مثل کودکان رفتار کنیم اما باید صداقت و آزادی در نشان دادن احساسات را از آنها یاد بگیریم. وقتی احساسات‌مان را صادقانه بیان می‌کنیم، همان‌طور هم جواب می‌گیریم. بنابراین به‌جای اینکه با تکلف رفتار کنیم و از ابراز احساسات بترسیم، راحت و آزاد ابراز محبت کنیم. حتی با گفتن دلخوری‌هایمان، به طرف مقابل فرصت دفاع می‌دهیم و همین فرصت، کدورت‌های بین ما را از بین می‌برد؛ پس از حرف‌زدن نترسیم.


آنها نشانه او هستند:

اختلاف عروس و داماد با خانواده طرف مقابل آن‌قدر تکراری و نخ‌نماست که بهتر است اصلا درباره آن حرف نزنیم. فقط یادمان باشد پدر و مادر او، بخش مهمی از زندگی و حتی شخصیت او هستند و آزردن آنها مساوی است با آزردن کسی که خیلی دوستش داریم. از طرفی همسر ما هر چقدر هم که باگذشت و مهربان باشد، تحمل بی‌اعتنایی و کم‌اعتنایی به عزیزانش را ندارد. بنابراین اگر تلافی هم نکند، دلخور و افسرده خواهد شد و به تدریج از ما متنفر می‌شود
و در نهایت اینکه نامزدی می‌تواند شیرین‌ترین دوران پیش از شروع زندگی مشترک باشد؛ اگر توقع‌ها، خواسته‌ها و محبت‌ها خالص و دوست‌داشتنی و همراه با عقل و منطق باشد.

 


| +| نوشته شده در و ساعت 9:55 توسط علی |
e-meil :dr300psycholoy@yahoo.com** ID *برای اطلاع از به روز شدن وبلاگ در خبر نامه عضو شوید تا به وسیله ایمیل مطلع گردید..
برخی از معیارهای ازدواج
آیا تا به حال از خود یا فرزندانتان سوال کرده اید که معیارهای واقعی ازدواج برای برخورداری از یک زندگی واقعی چیست؟ یا زندگی ایده آل و لذت بخش چگونه شکل می گیرد؟
اغلب پدر و مادرهای ایرانی علاقه بسیار وافری به فرزندان خود و آینده آن ها دارند و به همین جهت تمامی تلاش خود را از همان دوران کودکی برای رشد و تربیت فرزندان به کار می گیرند. آن ها فرزندان خود را تحت شرایط مطلوب اقتصادی و اجتماعی رشد می دهند و از مدارس پیشرفته و توانمند برای تحصیلات بدون نقص آنها بهره می برند. بهترین کلاس های آموزش هنر، تکنولوژی، زبان و ورزش را برای آمادگی همه جانبه عزیزانشان محیا می کنند و همه این ها مستلزم زحمات و مشکلات متعددی است که والدین برای تربیت بی نظیر فرزندانشان با آغوش باز متحمل می شوند.
اما برخی از این پدر و مادرها علیرغم این که حساسیت فوق العاده ای به تربیت صحیح فرزندان خود دارند، بازهم مهم ترین قسمت زندگی آن ها را نادیده می گیرند یا دست کم آن طور که باید مورد توجه قرار نمی دهند. آن ها فراموش می کنند که ازدواج و شروع زندگی مشترک فرزندانشان بیش از هر موضوع دیگری اهمیت دارد و نیازمند آموزش و انتقال تجربه است.
ازدواج و شروع یک زندگی مشترک از مواردی هست که به علت استمرار و پیوستگی ممتد در زندگی افراد موجب می شود تا زن و شوهر به صورت مشترک هر موضوعی را با هم تجربه کنند. انواع مشکلات، موفقیت ها،شادی، غم و قصه ها، حوادث و اتفاقات خوشایند یا تاسف بار و اختلافات و تفاهم ها. این تغییر وضعیت در طول یک زندگی مشترک مستلزم قابلیت ها و تفکرات مشترکی بین زن و مرد است تا از برخورد موج شدید این نا همواریها با پایه های زندگی، اساس آن دچار لرزش و شکاف نگردد.


¤اهمیت دوران پیش از ازدواج(نامزدی)
زندگی زناشویی متشکل از تجاربی است که با آزمون و خطا صورت می گیرد اما این آزمون و خطا تاریخ و مهلت مشخصی دارند که اگر از زمان آن ها بگذرد تبدیل به نفاق و درگیری و درنهایت جدایی خواهد شد.
زمان به موقع این آزمون و خطاها قبل از شروع زندگی مشترک و در دوره آشنایی یا نامزدی است که هر دوطرف با در نظر گرفتن عقاید و آداب مرسوم خانوادگی ارتباط کنترل شده ای را بایکدیگر آغاز می کنند.
در اصل این رابطه تنها برای شناخت خصوصیات و رفتارهای دو طرف نسبت به یکدیگر است و هرگز نباید این باور را به وجود بیاورد که این دوره مرحله مقدماتی ازدواج است و خواسته و ناخواسته باید ادامه راه به همین منوال صورت پذیرد. باید پذیرفت که این دوره فقط برای آشنایی، شناخت و محک یکدیگر است نه بیشتر. به زبانی ساده تر، یعنی هر جا که دو طرف احساس کردند که واقعا شکاف و اختلافات اساسی بین آن ها وجود دارد بهتر است که از ادامه راه خودداری کنند و بر عقاید و باورهای غلط خود و خانواده که مبنی بر بی آبرویی یا نگون بختی دختر و ضربه روحی هر دوطرف است یا مایه ننگ و حقارت خانواده است دست بردارند. زیرا این بهانه ها تنها یک باور غلط است که وجود منطقی و خارجی ندارد و از اساس اشتباه است. ضمن اینکه تحمل چند وقت ناراحتی و روحی و شکست عشقی خیلی راحت تر، معقولانه تر و واقع بینانه تر از یک عمر زندگی اشتباه و نابه جا با انواع مشکلات کوچک و بزرگ است.


¤اشتباه بزرگ
پدر و مادری که یک عمر زندگی خود را وقف تربیت صحیح و آموزش موفق فرزند خود کرده اند نباید به خاطر باورهای غلط و عقاید اشتباه خود هرچه رشته اند را پنبه کنند. بله دوران نامزدی هزینه دارد، جشن و میهمانی دارد، دلبستگی دارد و خیلی موضوعات دیگر. اما این ها به هیچ عنوان دلیل خوبی برای ادامه راهی نیست که عاقبت خوشی ندارد. درست است باید به فرزندان آموخت که سنگ صبور مشکلات باشند و با هر اتفاقی که به نظرشان ناخوشایند نمی آید، شانه خالی نکنند اما اختلافات عمیق، عقاید متضاد، عدم علاقه قلبی به یکدیگر و مواردی از این قبیل مشکلات کوچکی نیستند که با گذشت زمان مرتفع شوند یا در زندگی های امروز نادیده گرفته شوند. باید این واقعیت را پذیرفت که فرزندان ما در شرایط و روزگازی غیر از ما زندگی می کنند و بین دوران عشقی ما و دوران عشقی آن ها دست کم چندین دهه فاصله است.


¤معیارهای ناگفته ازدواج
در ابتدا باید به فرزندان آموخت که معیارهای مهم و اساسی زندگی مشترک خود را دریابند. البته به این علت که فرزندان قبلا تجربه این چنینی نداشته و اطلاعات و آگاهی کافی در این زمینه ندارد، نمی توانند وجوه مختلف یک زندگی ایده آل را بشناسند و اهمیت یک به یک آن ها را درک کند. به همین خاطر لازم است تا والدین هرکدام در جای خود نکات مهم و اساسی یک زندگی مشترک را صادقانه،‌صریح و بدون کاستی برای آن ها متذکر شوند و مزایا و معایب هرکدام را به روشنی یادآور گردند تا فرزندشان با آگاهی نسبی بتواند معیارهای خود را تقویت و هدایت نماید.
برخی از نکاتی که در زندگی زناشویی زمینه ساز یک زندگی ایده آل و لذت بخش است و بایدمورد توجه قرار بگیرد و بهتر است که جوانان به آن نظری داشته باشند، از این قرار است.
- عدم اختلاف در عقاید مذهبی، فرهنگی و اجتماعی
- تراز تحصیلی و شغلی(بستگی به سلایق زن و شوهر دارد ولی باید مورد توجه قرار بگیرد) البته در این مورد دختران بهتر است از نظر همسرشان در رابطه با فعالیت های اجتماعی و شغلی خود در زندگی مشترک آگاه شوند و در آن زمینه به توافق قطعی برسند.
- تناسب اندام و همچنین اهمیت به چاقی یا لاغری یکدیگر
- تمایل داشتن به علاقه مندی های یکدیگر و پذیرفتن آنها
- شخصیت و فرهنگ خانوادگی و نحوه تفکر و نگرش والدین همسر
- انطباق برنامه های آینده و توافق در اجرای اهداف طرفین و تحمل عواقب آن. مثلا شاید دختری بعد از ازدواج قصد ادامه تحصیل دارد و همسر او در دوران نامزدی با این موضوع موافقت می کند اما با شروع زندگی مشترک، شروط و محدودیت هایی را برای تحقق این موضوع قایل می شود. مانند این که از تحصیل او در شهرهای دیگر یا دانشکده های خاص جلوگیری می کند و یا از پرداخت هزینه آن خودداری می کند.
- توافق در موعد فرزند داری
- توقعات و خواسته های شخصی از یکدیگر
- نوع تمایلات و توقعات جنسی
- محدودیت ها و آزادیهایی که برای یکدیگر قایل می شوند.
- چگونگی کنترل بحران و وضعیت های دشوار توسط طرف مقابل(که نیاز به بررسی و دقت، بدون اطلاع همسر دارد.)
- میزان عصبانیت و چگونگی کنترل آن و اینکه عصبانیت وی منجر به چه اتفاقاتی خواهد شد.
- عدالت و انصاف در رفتار و اعمال
- اهمیت به حرام و حلال
- رعایت قوانین و حقوق دیگران
- میزان رعایت نکات اجتماعی و فرهنگی
- میزان انعطاف پذیری از خود گذشتگی
- میزان ظرفیت انتقاد پذیری و تغییر پذیری
- میزان توجه و حرف شنوی از پیشنهاد و خواسته های طرف مقابل
- پرستیژ و شخصیت رفتاری گفتاری
- میزان منطق و درک قضایا
- اهمیت به نظافت و پاکیزگی شخصی و عمومی
- میزان اهمیت به وضعیت و پوشش ظاهری و نوع راه رفتن، نشستن و غذا خوردن
- میزان صبر و تحمل و بردباری
- نوع تصور و چگونگی رفتار در رابطه با خانواده همسر
- میزان توجه به سلامت و رفاه همسر و خانواده
- میزان تفاهم در مسایل اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی
- اهمیت به نحوه زندگی پدر و مادر وی. به این علت که فرزندان در زندگی زناشویی اغلب پدر و مادر و نزدیکان خود را الگو قرار می دهند توجه به زندگی نزدیکان وی خالی از لطف نیست .
- تعداد جمعیت خانواده همسر و تفات آن با جمعیت خانواده خود
- عقاید، تعصبات و آداب رسوم قومی
- نژاد و قومیت خانواده همسر و وضعیت اجتماعی که در آن رشد و تربیت یافته است
- اختلاف های تربیتی و تادیبی که ناشی از نگرش متفاوت والدین است

چگونگی برخورد با مشکلات، میزان سازگاری و تصور در مورد طلاق و یا ادامه زندگی و دیدگاه آن ها در مورد طرف مقابل نکاتی است که ذهنیت فرد را تحت تاثیر خود قرار می دهد و لازم است که از آن ها شناخت کافی به دست آورد.
- میزان و چگونگی ارتباط با جنس مخالف که این هم می تواند تحت تاثیر رفتار خانوادگی قرار بگیرد.
- میزان شرم و حیا و احترام به دیگران
- میزان حسادت ، خساست و تفکر اقتصادی و مدیریت بحران و آینده نگری هم از نکات مهم و قابل توجهی هستند که باید مورد بررسی قرار بگیرند.

| +| نوشته شده در و ساعت 12:31 توسط علی |
e-meil :dr300psycholoy@yahoo.com** ID *برای اطلاع از به روز شدن وبلاگ در خبر نامه عضو شوید تا به وسیله ایمیل مطلع گردید..
من چه وقتايي مال توام؟

همه کودکان نياز دارند که پدر و مادر ساعاتي از شبانه روز را به طور اختصاصي با آنها بگذرانند. اما اينکه چگونه مي توان اين اوقات را با کيفيتي عالي تر ارائه داد به عوامل زير بستگي دارد.

1- اين کار بايد ثابت و روزمره و ترجيحا در ساعات مشخص و ثابتي اتفاق بيفتد. فايده‌اش هم اين است که کودک بعد از چند روز خاطرش جمع خواهد بود زماني را که مادر و پدرش قرار است با او بگذرانند، سر جاي خودش است. براي والدين هم اين فايده را دارد که بياموزند قبل از ارتباط با کودک و صرف وقت، کارهايي را در فهرست برنامه‌هاي روزمره‌شان قرار داده باشند که تنش‌زا نباشد. همه ما آدم‌ها لحظه‌هاي خوشي و ناخوشي داريم.  از اين‌رو است که آن وقت ثابت را در ساعتي از روز که خودتان هم دوست داريد با کودکتان ارتباط داشته باشيد، در نظر بگيريد. اين بدان معني نيست که کودک‌تان را در باقي ساعت‌ها نبينيد يا از مسئوليت‌ مادري کردن شانه‌ خالي کنيد، مي‌توانيد حتي به کودک‌تان بگوييد فلان موقع نوبت تو هست (به شرط اينکه خوش قول باشيد!!)

افسوس که اکثر بزرگترها بايد خيلي تلاش کنند تا کودک گمشده خودشان را از زير خروارها خروار دغدغه و مسئوليت و نگراني و استرس و فلسفه و... بيرون کشيده و به خاطر بياورند.

2- يکي از بهترين انواع وقت گذاشتن با کودکان، بازي کردن با ايشان است. بازي کردن واقعا هنر است. چرا؟ چون بايد براي بازي کردن بتوانيد همبازي خوبي شويد: نشان ندهيد که از او بيشتر مي‌دانيد. مدام او را راهنمايي نکنيد.  مدام به او اصرار نکنيد. آموزش ندهيد، براي آموزش دادن فرصت بسيار است. سعي کنيد طوري رفتار کنيد که خودش ياد بگيرد.  گاهي گيج بازي در بياوريد و اعتراف کنيد که اشتباه کرده‌ايد. تا وقتي پيش‌بيني مي‌کنيد که اوضاع خطرناک نشده براي کنترل کودک‌تان اقدامي نکنيد. سعي نکنيد ذهن او را بخوانيد. سعي کنيد بي‌تفاوت باشيد. گاهي هم مسخره‌بازي در آوريد، مثلاً لجبازي و جيغ و داد کنيد. پيشنهاد مي‌کنم براي درک بهتر چگونگي همسالانه رفتار کردن با کودک‌تان، به يک مهد کودک رفته و 2 ساعت بازي کودکان را با همديگر نگاه کنيد. بزرگتر ها مدام در حال عاقبت انديشي، صلاح و مصلحت، توصيه‌ و سفارش و... هستند مدام مي‌خواهند کاري کنند که بيشتر خوش‌ بگذرد، بيشتر ياد بگيرد، بيشتر راندمان داشته باشد...

کودک

 3- يکي از راه‌هاي ديگر براي وقت گذاشتن با کودک، گفت و شنود با کودک است. پهلو به پهلو و کنار هم بنشينيد. درباره چيزي مثل ماشين، لباس، همکلاسي، غذايي که خودتان دوست داريد خيلي کوتاه و معمولي صحبت کنيد. بهتر است خيلي هم بچگانه حرف نزنيد اما با احساس حرف بزنيد. بد نيست اگر موقع حرف زدن پاهاي‌تان را هم تکان دهيد، کش و قوسي به خودتان بدهيد، دو تا از انگشتتان را روي پاهاي‌تان راه ببريد... خوب نيست در اين زمان ها به ساعت‌تان نگاه کنيد، موبايل را ورانداز کنيد. همان اول به چشم‌هاي کودک‌تان خيره شويد، از بالا به پايين نگاه و کيف پولتان را مرتب نماييد .اگر بخشي از کلام تخيلي و خيال‌بافانه است، در رد حرف شما است يا ... سريع معلم نشويد، آفرين و احسنت نگوييد، آموزش ندهيد، اصلاح نکنيد، بلکه دست‌هاي‌تان را زيرچانه بزنيد و به دور دست نگاه کنيد يا نگاه‌تان را به کودک ادامه دهيد و سکوت کنيد يا بگوييد هو ممممم ... هو و مممممم ...  بشنويد و به خودتان نگيريد. مشکلاتي که بيان مي‌کند را رفع و رجوع نکنيد و راه حل ارائه ندهيد. سعي کنيد تا جايي که مي‌توانيد خودتان را جاي او قرار بدهيد.

 به طور مبالغه آميز با او همدردي نکنيد. قرار نيست بحث‌ها به هيچ نتيجه خاصي برسند. پس اگر فکر کودک‌تان پرواز کرد و چيزهاي بي‌ربط را به هم ربط داد، شما هم پرواز  کنيد.  بد نيست گاهي هم سوالي بکنيد که نشان بدهد داريد به حرفش گوش مي‌کنيد. 

بسياري از والدين آنقدر وقت صرف کنترل کردن کودکان‌شان مي‌گذارند که از وقت گذاشتن با کودک (آن گونه که هر دو از کيفيتش راضي باشند) غافل مي‌مانند.

4- کارتون ديدن با کودک‌تان را هم امتحان کنيد. شما هم با ديدن آن ذوق کنيد، اما نه بيشتر از خود کودک!

5- به پارک رفتن و پياده روي کردن نيز راه کار ديگري است که تاثيرش بر همگان اثبات شده است. از جمله فوايد اين تکنيک مي‌تواند به اين موارد اشاره کرد:افزايش تعاملات اجتماعي کودک با ساير کودکان، آرامش والدين، يادگيري اجتماعي و يادگيري مشاهد‌ه‌اي، افزايش درک و شناخت والدين از توانمندي‌هاي فردي کودکان همسن با کودک خود . اگر مادري با رفتار مستبدانه در منزل کودک خود را مورد تنبيه فيزيکي قرار دهد، احتمال بروز رفتارهاي ناهنجار در محيط‌هاي عمومي مثل ميهماني و پارک بالاتر مي‌رود چرا که کودک به نيکي فرا گرفته است که قوانين رفتاري مادر در محيط‌هاي عمومي بسيار کمتر مي‌شود زيرا که نمي‌تواند در مقابل انظار عمومي، کودک خود را همان گونه تنبيه کند و از آنجا که عزت نفس کودک نيز پايين‌تر آمده است، همه رفتارهاي توجه طلبانه و تلافي جويانه را در چنين محيط‌هايي پياده مي‌کند.


| +| نوشته شده در و ساعت 11:30 توسط علی |
e-meil :dr300psycholoy@yahoo.com** ID *برای اطلاع از به روز شدن وبلاگ در خبر نامه عضو شوید تا به وسیله ایمیل مطلع گردید..
در انتخاب همسر، چه معیارهایی را در‌نظر داشته باشیم؟

 نوع نگاه و بینش شما و طرف مقابل‌تان به ‌‌موارد و مسائل مختلف زندگی، روابط فردی و اجتماعی، نحوه‌ی برخورد با نزدیکان، این‌که طرفین چه‌قدر مسؤولیت‌پذیر هستید، چه‌قدر انعطاف‌پذیری دارید، به چه میزان به استقلال یا وابستگی توجه دارید، در کارها چه میزان ثبات فکری و احساسی از خود بروز می‌دهید، به مسائل اخلاقی، اعتقادی و دینی چگونه می‌اندیشید، طرفین هر کدام چه تعداد ‌دوست دارید، دوستان صمیمی‌تان چه ویژگی دارند، آیا خودتان درون‌گرا یا برون‌گرا هستید؟ طرف‌ مقابل شما چه‌طور، بیماری‌های جسمی، ‌روانی و معلولیت در فرد و در خانواده‌ی خود و طرف مقابل و...

در انتخاب همسر می‌بایست هدف‌های‌مان مشخص بوده و برنامه‌ی معینی برای زندگی مشترک داشته باشیم. برای شناخت طرف مقابل و شناساندن خود و خواسته‌ها و ایده‌های‌تان به او، نبایستی کلی‌نگری کرد و یا با یک یا دو ویژگی، همسر خود را انتخاب نمود چرا‌که پرسش‌ها و پاسخ‌های کلی، اغلب ما را به هدف نمی‌رسانند و چشم‌انداز روشنی ‌ارائه‌ نمی‌دهند و ویژگی‌های فردی و اجتماعی طرفین به‌طور دقیق، مشخص نشده و در ابهام باقی می‌ماند.

قبل از هر چیز باید بدانیم که معیار انتخاب همسر ‌نزد زنان و مردان متفاوت است:

زنان در انتخاب همسر، مسائل بسیاری ‌از‌جمله وضعیت مالی فعلی و احتمالی آینده، موقعیت اجتماعی، شغلی، هویتی فرد مورد نظر و این‌که آیا در آینده پدر خوبی برای فرزندان‌شان خواهد بود ‌یا نه و‌... را در‌نظر می‌گیرند.

مردان سریع‌تر و راحت‌تر در صدد ازدواج با زن دلخواه خود برمی‌آیند!

برای این‌که ازدواج موفقی داشته باشید، می‌بایست به ارزش‌ها و شباهت‌های مشترک و مشابه خود و همسرتان در همه‌ی زمینه‌ها توجه کنید‌ چرا‌که هر‌قدر از لحاظ معیارها و ارزش‌ها، اندیشه‌ها، عواطف و رفتارها، بیش‌تر به هم شبیه باشید، به‌عبارت ساده، هر‌قدر از لحاظ باورها و ارزش‌های ذهنی، نگرش مشترک به زندگی، سنت‌ها، رسوم‌، باورهای عمومی و علایق، ‌تشابه و نقاط مشترک بیش‌تری با یکدیگر داشته باشید، راحت‌تر خواهید توانست‌ بین خواسته‌ها، نیازها و رفع نیازهای‌تان، تعادل و توازن ایجاد کنید و زندگی مشترک آرام‌تر، موفق‌تر و پایدارتری را تجربه نمایید.

در انتخاب همسر توجه کنید که:

- نگرش و بینش طرف مقابل به زندگی، مثبت است یا منفی؟ (سعی‌کنید کسی را به همسری انتخاب کنید که مثبت‌اندیش باشد تا توانمندی‌های خود و شما را بیشتر مورد توجه قراردهد، یک محیط سرشار از شادکامی، آرامش و امنیت به‌وجود آورد و زندگی زیباتری را همراه با عشق بیشتری با شما تجربه کند.)

- آیا خودش را دوست دارد؟ (باید توجه داشت کسی که خود را به‌طور عمیق‌ دوست نداشته باشد، نمی‌تواند دیگری را به‌‌طور واقعی دوست بدارد.)

- آیا از عزت نفس و اعتماد‌به‌نفس کافی برخوردار است تا با احساس بهتر با شما ارتباط مؤثری برقرار‌نماید؟ (کسانی که از اعتمادبه‌نفس بالایی برخوردار باشند، احساس خوبی نسبت به خود داشته و به خود عشق می‌ورزند و به‌راحتی امیدها، آرمان‌ها، ترس‌ها و ضعف‌های خود را بیان می‌کنند اما افراد ضعیف، خود را پشت نقاب، پنهان می‌سازند و راجع به امیدها، آرزوها، ضعف‌ها و ترس‌های خود، کم‌تر سخن می‌گویند.)

- در انتخاب همسر، توجه کنید که هدف‌های فعلی و آینده‌ی فرد مورد نظر کدام‌اند و برای رسیدن به آن‌ها، چه راه‌هایی را پیش‌بینی می‌کند؟ ‌آیا فردی کوشا و قابل اطمینان است؟ (افرادی که هدف‌های مشخصی نداشته باشند، نخواهند توانست در زندگی، موفقیت بزرگی کسب کنند.)

- آیا در گفتار و رفتارش صادق است؟ (صادق و روراست بودن، ارزش‌های مهمی هستند که در تداوم زندگی مشترک، نقش اساسی بازی می‌کنند.)

- آیا به آن‌چه که هست، افتخار می‌کند؟ از رشد فکری و عاطفی بالایی برخوردار است؟ از لحاظ جسمانی و عاطفی چه‌قدر به خود احترام می‌گذارد؟ آیا به دیگران اجازه می‌دهد با او بدرفتاری کنند؟ آیا شما با او احساس امنیت می‌کنید؟

- در برخورد با مسائل، چه‌قدر مسؤولیت‌پذیر و انعطاف‌پذیر است؟ برای ایجاد تفاهم با خود و دیگران چه‌قدر کوشش می‌کند؟ آیا قدرشناس است؟ راجع به استقلال یا وابستگی چگونه فکر می‌کند؟ شیوه‌ی ارتباطش با افراد خانواده و دیگران چگونه است؟

- به دختران و پسران توصیه می‌شود ‌اگر در خانواده‌ی پدرسالار و یا مادرسالاری بزرگ شده‌اید، سعی‌‌کنید همسرتان نیز در شرایط مشابه شما بزرگ شده باشد تا کشمکش‌ها و اختلاف‌های بسیار شدید با او نداشته باشید.

- سن ازدواج و اختلاف سن با همسر مورد نظر، در حد معقول است یا نه؟ اگر دختر و پسری در سن کم با هم ازدواج کنند، به‌طور معمول در زندگی زناشویی، با دشواری‌های بیش‌تری روبه‌رو خواهند شد. در مورد اختلاف سن دختر و پسر، بایستی گفت ‌اگر اختلاف بیش از حد معقول باشد، تجربه‌ نشان داده که مشکلات حاکم بین زوجین، بیشتر خواهد بود. در صورتی که حدود 3 - 4‌سال مرد از زن بزرگ‌تر باشد، مناسب‌تر است.

- زن و شوهری که از نظر بهره‌ی هوشی و هوش هیجانی نزدیک به هم باشند، در زندگی مشترک، با گرفتاری‌های کم‌تری روبه‌رو می‌شوند. بنابراین در انتخاب همسر، به‌طور حتم به نزدیک بودن ضریب هوشی و معلومات خود به فرد مورد نظر توجه کنید، اگر هر دو دارای ‌بهره‌ی هوشی بالا، هر دو متوسط یا هر دو پایین باشید، خیلی راحت‌تر زندگی خواهید کرد.

- به  افراد باایمان و معتقد به ارزش‌های دینی توصیه می‌شود که در انتخاب همسر، فرد مذهبی را به همسری انتخاب کنند چراکه اگر یکی از زوجین، مذهبی و دیگری پای‌بند به تعالیم دینی نباشد، در زندگی مشترک، مسائل و مشکل‌های زیادتری را تجربه خواهند نمود.

- صفات شخصی و هویتی فرد مقابل، جزو مهم‌ترین مسائلی است که باید مورد دقت و بررسی قرار گیرد: آیا حسابگر است یا خسیس، دست و دلباز است یا ولخرج؟ اهل مطالعه و تفکر است یا از آن گریزان می‌باشد؟ اهل گردش و تفریح است یا منزوی و بی‌علاقه و گوشه‌گیر می‌باشد؟ پرخاشگر، مضطرب، دارای سوء‌ظن، زودرنج، کج‌خلق، ترسو، افسرده و... است یا برعکسِ آن می‌باشد؟ آیا در کارها بسیار سخت‌گیر است و یا با مسائل به‌راحتی برخورد می‌کند و...

به نشانه‌ها و علامت‌ها توجه شود، با پرسش و دقت در نشانه‌ها می‌توان تا حدودی به مسائل و مشکل‌ها پی برد؛ در این راستا کمک گرفتن از مشاوران و روان‌شناسان خبره، ضروری بوده و توصیه می‌شود.

 

جالب است بدانیم:

همان‌طوری که از نظر شکل ظاهری، ‌بچه‌ها شبیه مادر و پدرشان هستند، از نظر ویژگی‌های فردی و اخلاقی نیز به‌طور معمول شبیه آنان می‌شوند: افرادی که در کودکی تنش و مشکلات فراوانی داشته و با خشونت‌های عاطفی و بدنی بزرگ شده باشند، امکان دارد به‌راحتی در بزرگ‌سالی به فردی خشن، پرخاشگر و ناسازگار مبدل شوند.

 

خانم‌ها و آقایان بدانند که:

بسیاری از عقیده‌ها و الگوهای زندگی‌مان را از مادر، پدر و اطرافیان خود می‌گیریم و وقتی خود، مادر یا پدر می‌شویم، آن‌ها را به‌کار می‌بندیم. اگر از کودکی بشنویم که ازدواج محدودیت و مانع رشد مردان و زنان است!... یا برعکس ازدواج باعث رشد و شکوفایی استعدادها می‌شود... رابطه‌ی جنسی چیز کثیفی است... یا داشتن رابطه‌ی جنسی باعث آرامش و بروز هیجان‌ها می‌شود... مردان احمق هستند، زنان دیوانه... برای ایجاد رابطه‌ی بهتر با همسر باید کاری کرد... و یا این‌که ازدواج یک امر اجباری است و باید آن‌را تحمل نمود... زندگی مشترک بسیار لذت‌بخش و پرهیجان است یا جهنم آرزوهاست و...

برحسب این‌که افکار مثبت و منفی را که از والدین و اطرافیان خود یاد گرفته و به آن‌ها اعتقاد پیدا کرده باشیم، عملاً آن‌‌را در زندگی مشترک خود به‌‌کار خواهیم بست.

نکته‌ی مهم: برای این‌که بدانید با کسی که ازدواج می‌کنید دچار اختلال شخصیتی است یا نه، قبل از عقد، یک دوره‌ی مشاوره داشته باشید. در مشاوره، مشخص می‌شود دو طرف از نظر شخصیتی چه ویژگی‌هایی دارند،‌ آیا از اختلال شخصیتی رنج می‌برند یا نه، پس از اطلاع یافتن از سلامتیِ هم، می‌توانید همدیگر را به همسری انتخاب کنید.

- در انتخاب همسر، بسیاری از افراد، تحت تأثیر الگوها و فرهنگ حاکم بر جامعه‌ی خویش قرار‌دارند و به ارزش‌ها و معیارهای واقعی خویش، به‌صورت واضح آگاهی ندارند و در بسیاری از موارد، می‌دانند چه نمی‌خواهند ولی به‌طور دقیق نمی‌دانند چه می‌خواهند! در‌نتیجه جذب آن چیزی‌‌هایی می‌شوند که نمی‌خواهند!

- باید بدانیم که انسان کامل و بدون عیب در دنیا وجود خارجی ندارد‌ بنابراین در انتخاب همسر، به‌دنبال یک انسان کامل گشتن، کار بیهوده‌ و عبث است.

- باید بدانیم عشق و دوست داشتن برای داشتن یک زندگی زناشویی خوب، کافی نیست. عشق، تحمل مشکل‌ها و موانع را برای انسان آسان می‌سازد و انگیزه‌ای قوی ‌برای رفع آن‌ها می‌شود ولی نمی‌تواند از بروز مسائل و مشکلات متعدد جلوگیری به‌عمل آورد. اگر آگاهی و مهارت‌های لازم جهت رفع نیازهای آشکا‌ر و پنهان خود و همسر نداشته باشید و نتوانید آن‌ نیازها را به‌صورت درست برطرف ‌کنید، در زندگی مشترک دچار مشکلات متعدد خواهید شد ‌و همین عشق، به نفرت تبدیل خواهد شد.  

- و برای این‌که خود را در مسیر ازدواج موفق قرار‌دهید، 10 ویژگی که می‌خواهید همسر‌تان‌ داشته باشد‌ را به‌صورت مثبت بنویسید و آن‌ها را از 10 تا 1 برحسب اهمیت، اولویت‌بندی کرده و امتیاز بدهید، به‌عنوان مثال به مهم‌ترین ویژگی موردنظر، 10 امتیاز بدهید، به ویژگی مهم بعدی 9 و به ترتیب 8، 7 و... امتیاز بدهید. 3 مورد اول که بیش‌ترین امتیاز را به آن‌ها داده‌اید، خواسته‌های اصلی شما از زندگی مشترک‌تان را تشکیل می‌دهد؛ بنابراین آن 3‌ مورد را با خط درشت بنویسید و هر روز چند‌بار آن‌ها را بخوانید، از آن موارد تصویرسازی ذهنی کنید، ‌مراسم عقد، عروسی و فرم زندگی‌‌ که می‌خواهید داشته باشید را با تمام جزئیات، به‌تکرار در ذهن‌تان ترسیم کنید تا ذهن‌تان بپذیرد که به‌طور واقعی می‌خواهید همسری با آن مشخصات داشته باشید.

طبق قانون جذب، اگر ذهن‌تان برحسب تکرار، موردی را پذیرفت و باورش شد، به شما کمک می‌کند تا همسری با ویژگی‌هایی که می‌خواهید، بیابید.


| +| نوشته شده در و ساعت 11:29 توسط علی |
e-meil :dr300psycholoy@yahoo.com** ID *برای اطلاع از به روز شدن وبلاگ در خبر نامه عضو شوید تا به وسیله ایمیل مطلع گردید..
ساده دوستم داشته باش

دوست داشتن

چگونه هیجان و بحران را در زندگی کاهش دهیم و در هنر "ساده دوست داشتن" استاد شویم؟

هفت قدمی که در زیر به طور خلاصه آمده است می تواند به شما کمک کند تا یاد بگیرید که چگونه هیجانات احساسی غیرضروری و مخرب را در روابط خود کاهش دهید. خوشبختانه همه ما چیزی را که لازم است تا روابط و به طور کلی زندگی احساسی مان را کمتر متشنج کرده و بیشتر آرام، امن، دوست داشتنی و رضایت بخش کنیم، داریم. اکثر همسران آنچه را که او از آن به عنوان "هوش احساسی" یاد می کند ، دارا هستند: به تعبیری دیگر آنها در زندگی روزانه خود به یک پویایی رسیده اند که مانع تفکرات و احساسات منفی نسبت به یکدیگر شده و همین طور مانع غلبه احساسات منفی بر احساسات مثبت می شود. "در اینجا هفت استراتژی قابل لمس و کاربردی برای بهبود کیفیت ارتباطات در روابط صمیمی آمده است:

 

1- با کاهش میزان منفی گرایی در دورنمای احساسی خود ، برای استاد شدن در هنر ساده دوست داشتن کوشش کنید:

برای رسیدن به این هدف ، توجه و انرژی خود را روی بهترین ویژگی های خود ، اطرافیان و افراد مورد علاقه تان متمرکز کنید. این کار اولین قدم برای دور کردن هیجان مضر است، زیرا اگر به جای توجه به نقاط قوت همسرتان زمان زیادی را صرف مبارزه با اشتباهات او کنید ، شاید دلیل عاشق شدن خود را فراموش کنید. زمانی که آگاهانه، برای گسترش ارتباطی صمیمی، قوی، عاشقانه و عمیق با همسرتان، یعنی ارتباطی که مملو از محبت، تمایل و اعتماد دو طرفه است، تلاش می کنید می توانید باعث تقویت باز خورد مثبت میان خود وهمسرتان شوید و رابطه شما را در کوتاه مدت و بلندمدت مفیدتر کند.

با دیگران همان طور رفتار کنید که دوست دارید دیگران با شما رفتار کنند و از این قانون طلایی جدا نشوید.

2- ذهنتان را آماده سازید تا بر اساس قانون طلایی زندگی کنید: با دیگران همان طور رفتار کنید که دوست دارید دیگران با شما رفتار کنند و از این قانون طلایی جدا نشوید. برای داشتن زندگی مثبت و سازنده، این عقیده ریسمانی کاملاً محکم است که در ارتباط شما با همسرتان و همچنین تمام افراد مورد علاقه تان مخصوصا زمانی که عصبانی هستید نقش دارد.  هر کسی گاه به گاه احساس آزردگی کرده و عصبانی می شود و در اوج عصبانیت ناراحت کننده ترین جملات را می گوید، بنابراین این زمان، دقیقا وقتی است که نیاز داریم تا مراقب رفتارمان باشیم،از انگیزه های ناگهانی مخرب جلوگیری کنیم و سعی کنیم اختلافاتمان را با کمترین حالت ناراحتی حل کنیم. البته این کار کمترین کاری است که در روابطمان انجام می دهیم ولی دارای اهمیت زیادی است.

 

3- هرگز نیاز نیست در روابط احساسی مان هیجان ایجاد کنیم: هیجان تولیدی یا خود ساخته شامل بازی های ذهنی، کج خلقی ها، جیغ زدن ها، خشم ها و سایر رفتارهای منفی است که در گستره وسیعی از روابط ناسالم با تکراری نگران کننده اتفاق می افتد. هر چه سن بالاتر می رود ، بیشتر متوجه می شویم که زندگی واقعی بیشتر از حد لازم برایمان هیجانات و بحران به وجود می آورد. هیجانات و بحران هایی به شکل بیماری، مرگ عزیزان، از دست دادن شغل، کشمکش های مالی و...که نمی توان از بروز آن جلو گیری کرد.

هیجان تولیدی یا خود ساخته شامل بازی های ذهنی، کج خلقی ها، جیغ زدن ها، خشم ها و سایر رفتارهای منفی است که در گستره وسیعی از روابط ناسالم با تکراری نگران کننده اتفاق می افتد.

4- طلبیدن هیجان ساخته شده می تواند نوعی اعتیاد احساسی باشد: افرادی که به دنبال کشمکش و بحث با همسر خود و دیگران هستند، شاید نیاز دارند نگاهی دقیق و طولانی به دلیل رفتارشان داشته باشند. آیا در تلاشند تا به نوعی از ملودرام احساسی برای پر کردن یک خلاء عاطفی استفاده کنند؟ بعضی از افراد که احساس خستگی و تنهایی می کنند و یا از نظر احساسی ناراضی هستند تمایل دارند برای فرار از پوچی با کسانی که دوستشان دارند مشاجره کنند. اما پر کردن خلاء عاطفی با این رفتارهای منفی، راه حل درستی نیست.

 

5- کسانی که به هیجان اعتیاد دارند  می توانند با فداکاری و تلاش، در غلبه بر این مشکل پیروز شوند: زمانی که افراد متوجه می شوند با خلق هیجانی بی مورد در روابط خود در واقع به نوعی دارای مشکل هستند ، تصمیم به تغییر خواهند گرفت. آنها نیازمندند تا مهارت های کنترل خود را بیاموزند. برای مثال زمانی که متوجه می شوند بحث و جدلی بی مورد با همسر یا بچه های شان در حال شکل گیری است بایستی تصمیم حساب شده ای برای جلوگیری از این رفتار مخرب و آسیب رسان بگیرند.

عشق

6- همیشه تلاش کنید تا در روابط خود از ارتباطی سازنده، همراه با کلمات محبت آمیز استفاده کنید، حتی زمانیکه اذیت شده اید: مسلم است که مهربانی همیشه باعث صمیمیت و اعتماد بیشتر در رابطه ها می شود. از طرفی نیازی نیست که بحثی کوچک به نبردی بزرگ تبدیل شود. به علاوه، شاید هیچ چیز لذت بخش تر از این نباشد که کنترل کامل رفتار خود را به دست آوریم. نفس عمیق کشیدن می تواند تکنیک موثری برای کنترل خشم باشد.

 

7- هر چقدر که موجودات بشر پیچیده هستند ، راهی که ما یکدیگر را دوست داریم می تواند فوق العاده ساده باشد: به عبارت دیگر، نیاز نیست راه هایی که در آنها به دیگران محبت می کنیم و یا به ما محبت می شود، سخت و پیچیده باشد. در واقع، رفتاری که با همسر و اطرافیان خود داریم می تواند محبت آمیز، صادقانه و بدون هیچ تقلب و هیجان باشد. افراد اغلب فکر می کنند که "موفقیت در عشق و ازدواج، نیازمند کار بسیار سختی است." اما در حقیقت همه چیز بستگی به این دارد که چگونه عبارت "کار بسیار سخت" را تعبیر می کنید. اگر فکر می کنید که پیوسته محبت کردن به همسرتان و یا سایر افراد مورد علاقه تان، "کار سخت" است، خوب شاید "کار سخت" دقیقا همان چیزی است که لازم است. ولی اگر این رفتارهای حمایتگرایانه به طور طبیعی در شما وجود دارد و شما فرصت داشته اید که رفتارهای حمایتگرایانه خود را گسترش داده و اصلاح کنید ، دیگر حفظ کیفیت بالا در روابطتان اصلا "کارسخت " احساس نمی شود. خبر خوب اینکه حتی اگر در ابتدا، این رفتار "کار سخت" احساس شود. بعد از کسب مهارت برای دور کردن هیجان و بحران، تلاش کنید تا براساس قانون طلایی زندگی کنید.


| +| نوشته شده در و ساعت 11:22 توسط علی |
e-meil :dr300psycholoy@yahoo.com** ID *برای اطلاع از به روز شدن وبلاگ در خبر نامه عضو شوید تا به وسیله ایمیل مطلع گردید..
چگونه از کار اداری خود لذت ببریم
کار اداری و انسان دو جزء اصلی و تفکیک ناپذیر هستند که باید به گونه‌ای متناسب با یکدیگر برنامه‌ریزی شوند.
نبود تطابق و تناسب میان توانائیهای انسان و نوع کار اداری که انجام می‌دهد یا مسئولیتی که به عهده وی می‌‌باشد، مشکلاتی نظیر خستگی، تشویش، بدخلقی و بی علاقگی را بوجود می‌آورد.
اولین تصوری که در مورد توانایی انسان وجود دارد این است که او همیشه توانایی خود را با وظایف محوله هماهنگ می کند در صورتی که ممکن است توانایی او حتی بیش از محدوده کاریش نیز باشد.
اصولاً انسان هماهنگ با وظیفه کاری اداری خود، توانائیش را تعدیل می‌کند و همیشه این تصور می‌رود که او همگام با محدوده وظیفه کاری‌اش توانایی دارد ولی در عمل حتی ممکن است عکس این حالت نیز باشد.
اگر انسان کار اداری خود را دوست داشته باشد و آن را مثل ورزش مفرح کند و با طیب خاطر انجام دهد قادر خواهد بود که حداکثر توانایی و مهارت خود را به کار گیرد و بدین ترتیب شاهد موفقیت‌های بسیار زیادی نیز خواهد بود.
یک ورزشکار در طول مسابقه از عمق توان و تلاش خود استفاده می کند ولی در پایان، رضایت حاصل از انجام فعالیت ورزشی خستگی او را مرتفع می کند.
حداکثر توان کاری انسان به طور طبیعی در هر لحظه قابل عرضه کردن نیست. چرا که فعالیت انسان در طول روز یکنواخت نیست.
توانایی انسان وابسته به عواملی چون تامین نیازهای انسان، زمان، خستگی، تمرین و غیره می‌باشد.
توانایی انسان بسته به حالت جسمی و روانی وی در طول روز متغیر است.
به این ترتیب که در ساعات قبل از ظهر به حداکثر توان خود می‌رسد، حدود ظهر افت می‌کند و در ساعات بعد از ظهر بسوی حداکثر جهش می‌کند. به طور کلی آهنگ کار اداری روزانه و وجود خستگی‌های گوناگون، آمادگی انسان را برای کار به حداقل می‌رساند.
توانایی کاری انسان با تکرار مداوم یک عمل بالا می‌رود، ولی اگر همین سیر صعودی توان کاری، هیچ‌گونه جذابیت و کششی را بوجود نیاورد بر اثر خستگی، دچار افت سریع مهارتها و تواناییهای انسان می‌گردد که بازگشت مجدد آن لازمه صرف مدت زمان زیادی است که این جز با از دست دادن این مدت به جای به عرصه رساندن مهارتها و تواناییهای وی همراه نیست چرا که داشتن مهارت و توانایی کاری به تنهایی موجب انجام فعالیت و دستیابی به حاصل کار نمی‌شود بلکه بایستی مهارتها در رابطه با انگیزه‌های درونی و در راستای وظایف کاری موثر واقع شوند.‌

| +| نوشته شده در و ساعت 19:55 توسط علی |
e-meil :dr300psycholoy@yahoo.com** ID *برای اطلاع از به روز شدن وبلاگ در خبر نامه عضو شوید تا به وسیله ایمیل مطلع گردید..
نظریه دلبستگی جان بالبی

بدون شک نظریه دلبستگی یکی از برجسته ترین و مهمترین دستاوردهای روانشناسی معاصر است.برخی محققان نظریه دلبستگی را به عنوان رستاخیز دوباره روانکاوی و عامل مهم احیای دوباره این مکتب می دانند از نظر جان بالبی دلبستگی یکی از نیازهای بنیادین انسان است.

 مقدمه:
بدون شک نظریه دلبستگی یکی از برجسته ترین و مهمترین دستاوردهای روانشناسی معاصر است.برخی محققان نظریه دلبستگی را به عنوان رستاخیز دوباره روانکاوی و عامل مهم احیای دوباره این مکتب می دانند از نظر جان بالبی دلبستگی یکی از نیازهای بنیادین انسان است.
● نظریه دلبستگی:
▪ تاریخچه ـ بالبی (۱۹۰۷ـ۱۹۹۰)
در لندن به دنیا آمد تحصیلات خود را در روانپزشکی و روانکاوی به پایان رساند از سال۱۹۳۶ به بعد به طور عمده در کار راهنمایی کودکان بود بالبی با مشاهده کودکانی که در موسسات و شیر خوارگاها پرورش می یافتند متوجه شد که این کودکان عمدتا برخی مشکلات عاطفی از جمله ناتوانی در برقراری روابط صمیمانه و پایا با دیگران دچار هستند وی علایم مشابهی هم در کودکانی که تا مدتی رشد طبیعی خود را در خانه سپری کرده بودند و بعد از آن دچار جدایی طولانی مدت از والدین شده بودند مشاهده کرد این کودکان از برقراری برقراری روابط نزدیک با دیگران اجتناب می کردند بالبی در سال۱۹۵۰ مشاهدات خود را در گزارشی تحت عنوان مراقبت مادری و بهداشت روانی به سازمان بهداشت ارئه کرد وی از برسی های خود به این نتیجه رسید که کودکان موسسات و شیر خوارگاه ها فرصت برقراری روابط عاطفی و گرم و محکم و دیر پا با مادر یا جانشینان وی را نداشته اند چنین مشاهده هایی بالبی را متقاعد کرد که نمی توان بدون توجه به تعامل مادر- کودک فرایند رشد را درک کرد وی در این راستا نظریه دلبیتگی خود را مطرح ساخت و به سوالاتی چون چگونگی شکلگیری دلبستگی – دلیل اهمیت این رابطه- ارزش تکاملی آن و غیره به کردار شناسی(اتولوژِی) روی آورد .کردارشناسی یک نظام بین رشته ای است که اطلاعات فرضیه ها و روش شناسی خود را از طیف وسیعی از علومی چون زیست شناسی و روانشناسی و مردم شناسی و علوم اعصاب گرفته و هدف آن بررسی رفتار جانداران در یک محیط طبیعی و در یک زمینه تکاملی است.

● تعریف دلبستگی:
به سیستمی تنظیم کننده اطلاق می شود و فرض بر این است که این سیستم در درون فرد وجود دارد. هدف آن تنظیم رفتارهایی است که موجب نزدیک شدن و برقراری تماس با فردی است متمایز و حامی که تکیه گاه نامیده می شود البته هدف این سیستم در فرد وابسطه از لحاظ روانی معطوف به ایجاد احساس امنیت است.به نظر بالبی دلبستگی در انسان موازی نقش پذیری در حیوانات عمل کرده و در یک دوره حساس شکل می گیرد.
دلبستگی پیوند عاطفی نسبتا پایداری است که بین کودک و یک یا تعداد بیشتری از افرادی که در تعامل واقعی و منظم با آنها می باشد ایجاد می گردد.
تمایل کودک به برقراری نوعی رابطه نزدیک با افرادی معین و احساس امنیت بیشتر در حضور این افراد دلبستگی نامیده می شود.
مفاهیم کلیدی در کردارشناسی در نظریه دلبستگی مطرح می شود:
۱) رفتار غریزی:
رفتاری است غیر اکتسابی که
الف) توسط محرک خاصی راه اندازی می شود یکی از مفروضه های اتولوژی این است که رفتار مجموعه ذخایر ژنتیک رفتاری برای بروز نیازمند محرک های محیطی ویژهای به نام محرک های رها ساز هستند به عنوان مثال رفتار مادرانه بو قولمون برای بروز و فعال شدن نیازمند جیک جیک جوجه هایش است.
ب) رفتار غریزه ویژه نوع است: به عنوان مثال رفتار مادرانه در هر گونه از جانداران منحصرا ویژه همان گونه است و با سایر گونه ها کاملا فرق دارد.
۲) نقش پذیری: واکنشهای جاندار در مقابل محرک ها رها ساز در طول دوره خاصی از زندگی روی می دهدو قبل و بعد از این زمان دیگر رخ نمی دهد مثل رفتار دنبال کردن شئء محرک توسط جوجه اردک ها به طور خلاصه نقش پزیری نوع ویژه ای از یادگیری است که در دوره ویژه ای از سالهای آغاز عمر آموخته شده و دوران بعد را تحت تاثیر قرار می دهد .
۳) دوره حساس: این دوره مناسب ترین زمان برای بروز توانمندی های ویژه است در این دوره فرد آمادگی پذیرش تاثیرات محیطی را دارد.

● ویژگی های دلبستگی:
۱) پناهگاه امن: هنگامی که کودک احساس خطر می کند یا می ترسد می تواند نزدیک پرستار یا مراقبش باز گردد و احساس آرامش کند
۲) پایه مطمئن : مراقب یا پرستار پایه مطمئن و قابل اتکایی برای کودک به وجود می آورد تا به کشف جهان بپردازد.
۳) حفظ نزدیکی: کودک سعی می کند که نزدیک مراقب یا پرستارش بماند و این امر به او احساس امنیت می دهد .
۴) اندوه جدایی: هنگامی که کودک از پرستار جدا می شود ناراحت و اندوهگین می شود.

● آیا دلبستگی ژنتیکی است:
ظرفیت دلبستگی که دلبستگی شکل داده و تعیین می کند اکثرا ژنتیکی هستند کشاننده بقاء برای همه انواع جانداران اساسی است.نوزادان بی دفاع هستند و باید وابسته به مراقبی برای زنده ماندن باشند.محتوای این وابستگی اولیه و پاسخ به مادر به این وابستگی رابطه را گسترش می دهدکه برای بقائ حیاتی است.مادری با سلامت فیزیکی و هیجانی نوزاد را به سمت خود جذب خواهد کرد. وی تعلق فیزیکی به بوئیدن –در آغوش گرفتن-تکان دادن- زل زدن به نوازش را حس می کند در مقابل نوزاد به آغوش وی پناه می برد-زمزمه کردن- لبخند زدن- مکیدن و در آغوش مادر ماندن پاسخ می دهد.

● تجربیات دلبستگی:
اعمال نگهداری. تکان دادن. آواز خواندن برای بچه.غذا دادن به نوزاد .زلزدن. بوسه زدن نوزادو دیگر رفتارها پرورشی در ارتباط برقرار کردن با نوزاد و کودکان تجربیات دلبستگی است. عوامل حیاتی برای دلبستگی شامل زمان با هم بودن . تعامل رودررو. تماس چشمی . مجاورت بدنی. لمس کردن . ودیگرتجربیات حسی اولیه چون بوئیدن. صدا زدن. و چسبیدن است. دانشمندان معتقدند که مهمترین عامل در ایجاد دلبستگی تماس بدنی است. جای شگفتی نیست که نگاه داشتن بچه. تکان دادن بچه . لبخند زدن. بوئیدن . لالائی خواندن . همه باعث فعالیت نوروشیمیایی خاص در مغز می شود این فعالیتهای نوروشیمیایی به ارگانهای نرمالی از سیستمهای مغزی که مسئول دلبستگی هستند ختم می شوند در طول سه سال اول زندگی مغز انسان به اندازه ۹۰درصد مغز یک بزرگ سال رشد می کند و اکثر سیستم ها و ساختار ها در جاهائی که در آینده مسول زیر بنائی هیجانی و رفتاری و اجتمایی و فیزیولوژیک اوست قرار بگیرد.
چهار اصل کلی برحسب دیدگاه بالبی نشاندهنده رشد دلبستگی است:
۱ ) نگاه خاصی و تمایز یافته به برخی از صور در مقایسه با اشکال و صور دیگر و پایه اشیاء در حال حرکت و تکان خوردن
۲) تشخیس دادن قیافه های آشنا از غریبه
۳) گرایش به نزدیک شدن به آشنا و دور شدن از غریبه
۴) پس خوراند به نتایج یعنی برخی از نتایج موجب تکرار فرکانس های رفتاری می گردند و برخی دیگر آن را کاهش می دهد.

● دلبستگی به مثابه نقش پذیری:
همان طوری که می دانید نقش پذیری فرایندی است که از طریق آن حیوانات محرکهای راه اندازی را برای غرایز اجتمایی خود را فرا می گیرند حیوانات کم سن و سال به ویژه یاد میگیرند به تعقیب کدام شئ محرک بپردازند آنها در ابتدا اشیاء گوناگون را دنبال می کنند ولی دامنه این اشیاء مختلف خیلی زود محدود می شود و در پایان دوره نقش پذیری آنها معمولا فقط مادر را دنبال می کند در این مرحله پاسخ ترس توانایی ایجاد دلبستگی های جدید را محدود می کند می توانیم فرایند مشابهی را در انسان نیز مشاهده کنیم.
اگرچه این فرایند بسیار آهسته صورت می گیرد. نوزادان در اول زندگی نمی توانند فعالانه اشیاء را از طریق حرکاتشان تعغیب کنندولی نسبت به افراد پاسخ های اجتمایی مستقیمی ابراز می کنند. نوزادان لبخند می زنند . غان و غون می کنند . چنگ می زنند و غیره که همه اینها موجب نزدیک شدن افراد به آنها می شود در ابتدا نوزادان این پاسخ ها را به هر کسی ابراز می کنند اما در شش ماهگی آنها دلبستگی خود را به افراد معدودی به ویژه به یک فرد خاص محدود می کنند. آنها عمدتا می خواهند این فرد نزدیک آنها باشد در این مرحله آنها از غریبه می ترسند و یاد می گیرند که سینه خیز روند و نماد اصلی دلبستگی شان در هر زمانی که دور می شوند دنبال می کنند بنابر این آنها نسبت به فرد معینی نقش پذیر می شوند و این فرد است که دنبال کردن را در آنها راه اندازی می کنند.

● مراحل دلبستگی بالبی:
به عقیده بالبی برای تامین سلامت روانی کودک برقراری روابط گرم و دایمی بین او و مادرش یا کسی که بتواند به طور شایسته جایگزین وی شود ضروری است. چنان روابطی که مورد رضایت هر دو طرف بوده و از آن لذت برند به نظر بالبی برای رشد هیجانی و عاطفی انسان ها هم یک دوره حساس وجود دارد و معتقد است تجارب عاطفی در برخی مراحل زندگی ممکن است اثر حیاطی و طولانی مدتی بر جای گذارد بررسی های بلبی نشان داده است که شش ماه دوم سال اول زندگی به ویژه سه ماه آخر دوره حساسی براری برقراری روابط دلبستگی است.
بالبی شکل گیری این ارتباط عاطفی را در چهار مرحله تقسیم می کند:
۱) مرحله پیش دلبستگی(واکنش نامتمایز نسبت به دیگران تولد تا سه ماهگی )
کودکان در آغاز واکنش های غیر انتخابی به انسان ها دارند تا قبل از سه هفتگی نوزادان خنده های بازتابی دارند آنها صداها و بوی مادر را تشخیص می دهند ولی کاملا به وی دلبسته نیستند زیرا به سر بردن با افراد ناآشنا واکنشی را دنبال ندارد
۲)دلبستگی در حال شکل گیری (تمرکز بر روی افراد آشنا سه تا شش ماهگی )
کودکان در این مرحله به تدریج لبخند خود را به افراد آشنا محدود می کنند ولی هنوز در مقابل جدایی از مراقب یا والدین واکنش اعتراض آمیز نشان نمی دهند
۳) دلبستگی واضح (تقرب جویی فعال شش ماهگی تا سه سالگی )
بالبی معتقد است کودکان در این مرحله به یک سیستم تصحیح شونده به وسیله هدف مجهز می شوند و از این طریق حضور و غیاب موضوع دلبستگی را کنترل می کنند در حدود هشت ماهگی اضطراب جدایی تجلی می یابد تا پیش از این رابطه کودک و مراقب از طرف کودک وابستگی و از طرف مادر دلبستگی است اما بعد از این مقطع این رابطه از هردو طرف به صورت دلبستگی در می آید و این حالت ناشی از شکل گیری پیوند عاطفی است
۴) تشکیل رابطه متقابل (رفتار مشارکتی بعد از سه سالگی )
در پایان سال دوم زندگی رشد سریع بازنمایی ذهنی و زبان به کودک امکان پیش بینی رفت و آمد مراقب را می دهد در این مرحله کودک به جای تعقیب از مذاکره و مشارکت استفاده می کند .
علل دلبستگی کودک به مادر یا نگهدارنده کودک در سه پدیده مشهور است:
۱) اول اینکه یک تکیه گاه بهتر از هرکس دیگری می تواند کودک را آرام کند
۲) کودکان برای بازی یا حرف زدن بیش از هرکس دیگری به سراغ تکیه گاه می روند
۳) کودکان در حضور تکیه گاه کمتر می ترسند تا در غیاب او

● اندازه گیری دلبستگی :
مری اینس ورث یکی از همکاران بالبی مشاهدات گسترده ای روی کودکان و مادرانشان در اوگاندا و آمریکا انجام داد و نوعی شیوه آزمایشگاهی برای سنجش استواری دلبستگی کودکان ۱۲ تا ۱۸ماه ابداع کرد این شیوه موقعیت ناآشنا خوانده می شود :
۱) مادر و فرزند وارد اتاق می شود
۲)غریبه به مادر و فرزند ملحق می شود
۳)مادر از اتاق می رود
۴)مادر به اتاق باز می گردد غریبه می رود
۵)مادر از اتاق بیرون می رود
۶)غریبه باز می گردد
۷) مادر باز می گردد و غریبه می رود
هر رویداد به گونه ای طراحی شده که سه دقیقه به طول بینجامد اما چنانچه کودک بیتابی کند می توان مدت رویداد را کاهش داد و در این مدت تمام عکس العمل های کودک ثبت شود کودکان با توجه به رفتارشان تقسیم بندی شدند توجه شود مبنای این طبقه بندی فقط رفتار های کودکان هنگام برقراری ارتباط بتا مادر (رویداد ۴ و۷ که مادر وارد اتاق می شود ) است
۱)دلبسته ایمن :به کودکانی که پس از رفتن مادر کمی ناراحتی نشان می دهند و پس از بازگشتن او به طرفش می روند و زود آرام می شوند (۶۰٪ کودکان آمریکایی )
۲)دلبستگی نا ایمن – اجتنابی : این کودکان در مراحل بازگشت مادر آشکارا از تعامل با او پرهیز می کنند (۲۰٪ کودکان آمریکایی )
۳) دلبستگی نا ایمن – دو سو گرا : شیر خوارندگان به عنوان دو سوگرا طبقه بندی می شوند که در رویداد های بازگشت مادر در آن واحد هم در جستجوی برقراری ارتباط جسمانی هم از آن پرهیز می کند برای مثال ابتدا گریه می کند تا مادر آنها را بقل کند با عصبانیت پیچ و تاب می خورد تا از آغوش مادر رهایی یابد (۱۰٪ کودکان آمریکایی)
۴) دلبستگی آشفته :گروهی از کودکان در هیچ گروهی جای نمی گیرند به عنوان آشفته شناخته می شوند شیر خوارگان گروه آشفته غالبا رفتار متناقضی را نشان می دهند برای مثال به مادر نزدیک می شوند در حالی که سعی می کنند به او نگاه نکنند یا به او نزدیک می شوند و سپس رفتار اجتنابی همراه با منگی نشان می دهند یا پس از آرام شدن ناگهان گریه سر می دهند بعضی از آنها فاقد احساس یا افسرده به نظر می رسند ( ۱۰٪ تا ۱۵٪ کودکان آمریکایی )

● چه عاملی باعث تفاوت های کودکان در زمینه دلبستگی می شود :
این امر در در جه اول به رابطه کودک با مراقب اصلی خصوصا مادر بر می گردد پاسخ دهی حساس مراقب به نیاز های کودک شیر خوار منجر به دلبستگی ایمن می شود مادران شیر خوارگان دلبسته ایمن در برابر گریه کودک غالبا به سرعت واکنش نشان می دهند و وقتی او را بغل می کنند رفتار محبت آمیز دارند آنها همچنین پاسخهای خود را با نیاز های شیر خوار هماهنگ می کنند اما در مورد کودکان دلبسته ناایمن هستند مادران بیشتر بر اساس تمایلات یا حالات خلقی خود و بر مبنای علائم در یافتی از کودک پاسخ می دهند مادران شیر خوران ناایمن اجتنابی فرزند خود را به اندازه شیر خوران وابسته ایمن در آغوش می گیرند ولی به نظر می رسد که تماس بدنی با فرزند خود به اندازه مادران کودکان دلبسته ایمن لذت نمی برند و حتی گاهی طرد کننده هستند به ویژهنگامی که کودک آشفته است و نیاز به تسلی دارد از تماس بدنی با او پاهیز می کنند این مادران در همین حال رفتار انعطاف ناپذیر و وسواسی دارند مادران کودکان دلبسته ناایمن دوسوگرا رویه همسانی در مراقبت از کودک ندارند آنها گاهی درپاسخ دهی به کودک بسیار حساسند و گاهی توجه ای به او ندارند و در مواقعی نیز رفتارهایشان مزاحم کودک است مشکل این مادران این است که شیوه و زمان تعاملشان با نیازهای کودک همسان نیست.

● عوامل موثر بر کفبت دلبستگی :
۱)حساسیت
۲) در دسترس بودن
۳) پاسخگو و حامی بودن
۴) فرصت برقراری یک رابطه نزدیک : عدم وجود یک فرصت مناسب برای شکلگیری دلبستگی به هر دلیل طرد شدگی و ترک و طلاق والدین و شغل مادر و مرگ والدین و غیره موجب اختلال در رشد هیجانی کودک می شود
۵) کیفیت پرستاری :مراقب با عاطفه و پاسخ دهی بی درنگ و مناسب موجب تمایز مادران کودکان ایمن از نا ایمن می گردد کودکان ناایمن اجتنابی غالبا دارای مراقب سرد و کم عاطفع بوده و یا به دلیلی هیچ مراقبتی دز یافت نکرده اند و نوزادان دو سو گرا معمولا پرستاری بی سباتی و بی اعتنایی تجربه می کنند
۶) ویژگی های جسمی یا روانی نوزادان :
برخی از نظریه پردازان معتقدند که برخی از ویژگی های نوزادان مانند عقب ماندگی ذهنی و اختلال رفتاری و بیماری های خاص بر ایمنی یا نا ایمنی دلبستگی تاثیر مستقیم دارد پژوهش های نهایی حاکی از این است که تاثیر ویزگی های کودک بر کیفیت دلبستگی توسط حساسیت والدین تعدیل می شود به این معنی که تاثیر ویزگی های نوزادان به میزان انطباق والدین بستگی دارد
۶) شرایط خانوادگی :
شرایط استرس زایی چون شغل و زندگی زناشویی نابسامان و مشکلات مالی و استرس های دیگر می تواند ایجاد اختلال در حساسیت والدین کیفیت دلبستگی را تضعیف کند .

● تاثیر نوع دلبستگی در رفتار آینده کودکان :
تحقیقات روی کودکان که قبلا دلبسته ایمن ارزیابی شده بودند در آینده می تواند نقش رهبری را قبول می کند در فعالیتها پیش قدم هستند و فعالعنه در آنها شرکت می کنند و مورد توجه دیگرانند افرادی هستند که مشتاق یاد گیری هستند در بدخورد با مشکلات با صبر و حوصله عمل می کنند و عصبانی نمی شوند .
کودکانی که قبلا دلبسته ناایمن اجتنابی شناخته شده بودند از لحاظ اجتماعی گوشه گیرند و نسبت به شرکت در فعالیتها دو دل هستند کنجکاوی کمتری نسبت به چیز های نوع نشان می دهند در پیگیری هدف خود چندان استوار نیستند و به سادگی دچار خشم می شوند و به ندرت تقاظای کمک می کنند و رهنمود بزرگسالان را یا نادیده می گیرند یا قبول نمی کنند و خیلی زود از تلاش برای انجام کاری دست می کشند
کودکانی که نا ایمن دوسوگرا هستند در بزرگسالی همسران رمانتیک انتخاب می کنند و در صد طلاق در آنها بالا است.

● برای کودکی که دلبستگی مطمئنی شکل نگرفته چه اتفاقی می افتد:
پژوهش ها نشان می دهد که ناکامی در شکل دادن دلبستگی مطمئن در ماه های اول زندگی می تواند تاثیر منفی بر روی رفتارهای دوران کودکی و نیز بزرگسالی داشته باشد کودکانی که اختلال استرس پس آسیبی و اختلال اضطراب جدایی و اختلال دلبستگی واکنشی . برایشان تشخیص داده شده است (در قسمت بعدی این بیماری ها بررسی می شود ) غالبا دچار مشکلات دلبستگی احتمالا به خاطر بد رفتاری و غفلت یا آسیب های دوران اولیه کودکی می باشند مطالعات نشان می دهد که کودکانی که بعد از سن شش سالگی به فرزند خاندگی در آمده اتد در معرض ختر بیشتر از نظر مشکلات دلبستگی قرار دارند .

● اختلال اضطراب جدایی :
شیوع تخمین شده در کودکان سنین مدرسه ۴ تا ۲٪ و در نوجوانی ۱۰٪ است نسبت مرد به زن یک به یک است شروع آن از قبل از مدرسه تا نوجوانی است.
تشخیس علائم اظطراب جدایی :
الف) اضطراب شدید و نامتناسب از نظر رشدی که در بر گیرنده جدایی از خانه یا افرادی است که فرد به آنها دلبستگی دارد و با سه مورد از موارد زیر نشان داده می شود :
۱)نگرانی شدید و دائمی در مورد از دست دادن یا احتمال وقوع آسیب در مورد نماد اصلی دلبستگی
۲) نگرانی شدید و دائمی در این مورد که یک واقعه نامطلوب منجر به جدایی از یک نماد اصلی دلبستگی خواهد شد .
۳) ناراحتی شدید راجعه هنگامی که جدایی از خانه یا نماد اصلی دلبستگی روی می دهد یا انتظار میرود
۴) عدم تمایل دائمی یا خود داری از رفتن به مدرسه یا جایی دیگر به علت ترس از جدایی
۵) ترس شدید و دائمی یا عدم تمایل به تنها ماندن یا بدون نماد اصلی دلبستگی در خانه یا بدون بزرگترها با اهمیت در محیط دیگر .
۶) عدم تمایل دائمی یا خودداری از به خواب رفتن بدون نزدیک بودن یک نماد اصلی دلبستگی یا خوابیدن دور از خانه .
۷) کابوس شبانه مکرر در مورد موضوع جدایی .
۸) شکایات مکرر از علائم جسمی مثل ( سردرد – دلدرد – تهوع ) هنگامی که جدایی از نماد اصلی دلبستگی روی می دهد یا انتظار می رود .
ب) مدت اختلال حداقل چهار هفته
ج) شروع قبل از ۱۸ سالگی
د )اختلال باعث ناراحتی بالینی قابل توجه یا نقص در عملکرد اجتماعی و تحصیلی یا سایر زمینه های مهم عملکرد
ه ) اختلال صرفا در طی یک اختلال فراگیر رشد اسکیزوفرنی یا اختلال سیکوتیک روی نمی دهد و در نوجوانان و بزرگسالان با اختلالات پانیک همراه با آگررافوبی بهتر توجیه نمی شود .

● ملاحظات کلی :
این اختلال تجمع خانوادگی دارد اما انتقال ژنتیک نا واضح است برخی اطلاعات کودکان دچار اختلا ل را با والدینی که سابقه این اختلال را به علاوه اختلال پانیک فعال و افسردگی دارند اختلال اضطراب تمایل به ایجاد شدن در نوزادان دارای مزاج مهار شده دارند و افزایش سیستم عصبی خود مختار نشان داده شده است احتمال خطر ناتوانی اجتمایی در موارد شدید وجود دارد .

● درمان :
۱)روان درمانی فردی : کودکان دچار اختلال اضطراب جدایی در مورد خطرات محیطی اغراق می کنند به طوری که نگران ایمنی خود و والدینشان هستند احساسات و نگرش آنها در درمان رفتاری و شناختی یا بینش مدار مورد توجه قرار می گیرد .
۲) خانواده در مانی یا راهنمایی والدین : در صورتی که والدین اضطراب جدایی را رواج دهند .
۳) تغییر رفتار : ممکن است در حصول موفقیت در جدایی از والدین و باز گشت به مدرسه مفید باشد .

● اختلال استرس پس آسیبی :
اختلالی است ا ضطرابی که در نتیجه روبه رو شدن کودک با نوعی ضربه روانی بروز می کند با این همه نشانه ایی در هر کودکی که با رویداد آسیب زا روبرو می شود دیده نمی شود تجربه مجدد آسیب روانی در کودکان مختلف متفاوت است با این وجود این آسیب در خردسالان از راه استفاده از اسباب بازی ها تجربه می شود کودکی که سوء رفتار را تجربه کرده است ممکن است آن را در مورد عروسک ها به اجرا در آورده این تجربه را بار ها و بار ها باز سازی کند .کودکی که یک فاجعه طبیعی را تجربه کرده است ممکن است آشفتگی و ناآرامی خود را مرتب ترسیم کند و کرارا تجربه یا موقعیتی را که حادثه در آن روی داده است با استفاده از اسباب بازی های مشابه به نمایش بگذارد .علاوه بر اضطراب و با سازی ذهنی آن آسیب خردسالانی که از اختلال استرس پس آسیبی رنج می برند اغلب از خود نشانه های اضطراب و مشکلات رفتاری و خشم و اجتناب از تماس های اجتماعی و مشکلات تحصیلی نیز نشان می دهند .وجود این اختلال در بعضی از این کوکان اولین نشان مشکل دارا بودن آنها است .
کودک آزاری یا سهل انگاری و مشاهده نابسامانی های اجتماعی و بلایای طبیعی و تصادفات و راهکارهای پزشکی درد ناک از معمولی ترین اشکال آسیب هایی است که کودکان خرد سال با آن روبرو هستند . پیشگیری از بروز نشانگان اختلال استرس پس آسیبی به دلیل ماهیت ویژه و غیر قابل کنترل / غیر قابل کنترل پیش بینی عوامل ایجاد فشار روانی مشکل است .واکنش کودکان مختلف به عوامل ایجاد فشار های روانی به دلیل یاد گیری های گذشته و ساختار های فیزیولوژی و حمایت های اجتماعی موجود و راهبرد های سازگارانه متفاوت است کودکی که به محرکهای آسب زا روبرو بوده و نشانگان استرس پس آسیبی را تجربه می کند باید برای کاهش شدت نشانه های اختلال فورا تحت درمان قرار گیرد .در صورتی که این اختلال درمان نشود بر رشد اجتمای و روانشناختی او تاثیر خواهد گذاشت و در عمل به رشد نا بهنجار و نا کار آمد وی خواهد انجامید .

● درمان اختلال پس آسیبی خرد سالان :
نخستین گام در درمان این اختلال تضمین امنیت کودک و اطمینان یافتن از این موضوع است که کودک دیگر در معرض شرایط آسب زا قرار نگیرد تلاش برای درمان آسیب روانی وارد بر کودک در حالی که کودک در محیط زندگی خود در معرض آسیب روانی مداوم قرار دارد تقریبا غیر ممکن است و بدیهی است که تامین امنیت روانی او نیز مهم است مانند درمان سایر نشانگان مختلفی که به سوء رفتار همراه است. درمان شناختی رفتاری (c.b.t) بهترین روش درمانی نشانگان اختلال استرس پس آسیبی به شمار می آید . بسیاری از برنامه های (c.b.t ) بخش هایی را به درمان کودکان و والدین آنها اختصاص داده اند این رویکرد آمیخته یکی از کار آمد ترین رویکرد های در مانی به ویژه برای خرد سالان است والدین می توانند به چند راه در درمان شرکت داشته باشند بسیاری از والدین به اطلاعات مقدماتی در باره اختلال استرس پس آسیبی کودکی از جمله ملاک های تشخیصی و نشانه های اختلال در کودکی و همچنین تشریح روند درمان آن نیاز دارند .
دادن اطلاعات لازم به والدین در مورد آزار جنسی و گرایش های طبیعی جنسی و روش هایی که به کمک آن بتوانند به کودکانشان کمک کنند تا شخصا احساس امنیت کند نیز می تواند سود مند واقع شود علاوه بر آموزش والدین کودکانی که مورد سوء استفاده واقع شده اند به دلیل اینکه به دفعات دچار اختلالات هیجانی می شوند خود به کمک های روانشناختی نیاز دارند .این والدین می توانند از تدابیر درمانی ویژه ای مانند راهبرد شناختی و فنون رویارویی برای کاهش خود – ملامت گری و افکار و احساسات مرتبط با سوء رفتار با کودک خود بهرمند شوند .
آموزش والدین نیز می تواند بخشی از برنا مه ( c.b .t ) برای کمک به والدین در جهت برخورد با رفتار های پر خاشگرانه و برون ریزی های هیجانی کودک و تقویت رفتارهای مناسب آنان و فراهم آوردن فرصتهای مثبت و مبتنی بر راهنمایی و هدایت کودک در خانه باشد .
از آنجا که سختگیری و تنبیه می تواند احساسات آسیب دیده و اعتماد به نفس ضعیف و نا ایمن کودک را تشدید کند روش های انظباطی باید با بردباری و بدون استفاده از تنبیه اجرا درآید . مولفه های که بر کودک محوری مبتنی است و ممکن است بخشی از مجموعه برنامه های درمانی ( c.b.t.) را تشکیل دهند عبارت اند از :
▪ برنامه های روانی و آموزشی
▪ آموزش مهارتهای سازگارانه
▪ آموزش مهارتهای اجتماعی و رویارویی تدریجی
خردسالانی که هنوز درگیر باز سازی آسیبهای روانی خود هستند نیز اغلب دچار کابوس و مشکلات خوابیدن و خوردن می شوند .در روند رویارویی کودک ممکن است برای خود او قابل تشخیص نباشد .خواندن داستان های آرامش بخش به هنگام خواب و مشغول کردن کودک با برنامه های منظم خواب و خوراک و ایجاد آرامش و اطمینان خاطر کودک توسط والدین از جمله روشهایی است که آنجام آن توصیه می شود .وجود ارتباط بین پزشک و والدین در سازمان دهی و درمان نشانگان اختلال مرتبط با کودک آزاری مهم است .

● اختلال دلبستگی واکنشی :
شیوع جنسی آن شناخته شده نیست . اغلب توسط متخصصان اطفال تشخیص داده شده و درمان می شود .
مراقبت ناکافی و عدم توجه به نیازهای جسمی یا احساسی و تعویض مکرر اطرافیان که منجر به اختلال قابل توجه در ارتباط اجتماعی در یک کودک کمتر از ۱۵ سال می شود نوع مهار شده یا ناتوانی در شروع یا پاسخ دادن به کنش فقدان تعقیب بینایی همراه است . نوع مهار گسیخته یا اجتماعی بودن سطحی و بی هدف مشخص می شود . این کودکان دچار ناتوانی در رشد بی تفاوتی هستند و فاقد تعقیب بینایی هستند .
از نظر جسمی اندازه دور سر در کل طبیعی و وزن بسیار کم و قد تا حدودی کوتاه است و عملکرد هیپوفیز طبیعی است با سطح اقتصادی و اجتماعی پایین و مادرانی که افسرده و منزوی هستند و سوء رفتار را تجربه کرده اند در ارتباط است .
از نظر سیر بیماری هرچه مداخله دیرتر صورت گیرد اختلال برگشت پذیر است ممکن است شخصیتی بی عاطفه شکل بگیرد .
▪ درمان:
در بسیاری موارد دور کردن کودک از محیط ممکن است مفید باشد . سوء تغذیه و سایر مشکلات طبیعی ممکن است احتیاج به بستری شدن داشته باشد برخی خانه ها پس آموزش والدین تامین کمک های خانه داری یا کمک مالی یا درمان اختلالات روانی اعضای خانواده با کیفیت می شوند.
سایت آفتاب

| +| نوشته شده در و ساعت 15:23 توسط علی |
e-meil :dr300psycholoy@yahoo.com** ID *برای اطلاع از به روز شدن وبلاگ در خبر نامه عضو شوید تا به وسیله ایمیل مطلع گردید..
چرا خانومها دمدمی هستند؟
اکثر مردان شکایت دارند که چرا: "ما نمی توانیم همسر و یا نامزد خود را به درستی درک کنیم؛ برای چند هفته او فوق العاده است و با عشق و محبت به نظر می رسد و با من و اطرافیانش با بخشندگی کامل رفتار می کند. اما بعد، یکدفعه در یک چشم به هم زدن او تغییر حالت پیدا می کند و همه چیز از این رو به آن رو می شود. او نسبت به تمام کارهایی که من انجام می دهم اظهار ناراحتی کرده و به راحتی عصبانی می شود. سعی می کنم تا می توانم از او حمایت کنم، اما انگار کارهای من به هیچ وجه به چشم او نمی آید و وضعیت اصلا بهبود پیدا نمی کند. گویی به هیچ وجه از من انتظار کمک و همیاری ندارد. حتی اگر اشتباه از جانب من هم نباشد، باز هم دعواهای بسیار بدی با من می کند. در این حالت هیچ کاری از دست من بر نمی آید؟"

درک تمام قضایا

طبیعی است که حالات و رفتارهای یک خانم در طول زمان تغییر می کند. این تغییر و تحولات ممکن است شما را تا حدی گیج و مغشوش نمایند. اما نقطه امیدواری این جاست که اگر شما عکس العمل مناسب در مقابل اینگونه رفتارها را یاد بگیرید، به راحتی می توانید با عصبانیت و تغییر رفتار شریک زندگی خود سر کرده و با آن کنار بیاید.
اعتماد به نفس خانم ها مانند امواج دریا همواره در حال تلاطم است. زمانی که این امواج به نقطه اوج خود می رسند خانم احساس خوبی کرده و به همگان عشق میورزد. اما خدا آن روز را نیاورد که موج ها ته نشین شوند! آنوقت او به ضمیر ناخود آگاه خود باز گشته و شما را با خود به اعماق سیاهی ها و خشونت ها می کشاند.
زمانی که خانم شما به این حالت می رسد، شما باید به طرز برخورد مناسب با او کاملا آگاهی داشته باشید.
زمانی که خانم ها به اعماق ناامیدی ها فرو می روند، احساسات غیر قابل توضیح و عواطف نامعلومی به آنها دست می دهد. او ممکن است احساس های از قبیل: نا امیدی، پریشانی، ناامنی، بی میلی، بدگمانی، ناراحتی و نگرانی را تجربه کند. او ممکن است فکر کند که زن تنها و بی پشتیبانی است.
تمام افکار منفی و ناکامی هایی که او در زمان نقطه اوج امواج خود سعی می کند از آنها پرهیز کند، زمانی که موج او رو به افول می گذارد، مجددا با تشدید بیشتری در او ظاهر خواهند شد. در این هنگام منفی گرایی و ناکامی از احساسات بر آورده نشده، در او به بالاترین میزان خود می رسد. تنها چیزی که می خواهد این است که کسی بنشیند و به نیازها و احساسات او به دقت گوش دهد و سپس او را تا آخرین حد ممکن درک کند.
زمانی که یک خانم به پایین ترین نقطه امواج احساسات خود می رسد، شروع میکند به بازگو کردن ژرف ترین نیازهای خود. این نیازها ممکن است ارتباط مستقیمی با رابطه فعلی او داشته باشند، اما اغلب این مشکلات در روابط پیشین و یا از زمان کودکی او به جای مانده اند. به طور طبیعی تمام مشکلات و مواردی که او در زمان کودکی داشته ناگهان مورد توجه قرار می گیرد و چاره ای جز حل آنها باقی نمی ماند.

درک نقطه افول

3 مورد مختلف وجود دارد که آقایون برای درک بهتر نقطه افول همسران خود باید نسبت به آن آگاهی داشته باشند.
1 ـ عشق و حمایت آقا نمی تواند به طور آنی مشکل خانم را برطرف نماید.
در حقیقت عشق و محبت شما شاید به او اجازه دهد که خیلی بیشتر به اعماق مشکلات خود فرو رود. شما باید انتظار داشته باشید که هر لحظه مسئله ای از پس مسئله دیگر بیرون بیاید. البته با بدست آوردن تجربه بیشتر، خیلی راحت تر می توانید در مراحل بعدی او را حمایت و پشتیبانی نمایید.
2 ـ زمان بروز این احساس در خانم شما خود را مقصر فرض نکنید.
به عبارت دیگر شما نمی توانید – و نباید – از وقوع این اتفاق جلوگیری کنید.
3 ـ خانم ها پس از مدتی مجددا به حالت اوج خود باز می گردند.
لازم نیست آقایون چیزی را درست کنند. چیزی خراب نشده؛ بلکه خانم اندکی به محبت، صبر و درک شما نیاز دارد. تنها کاری که باید بکنید این است که چیزهایی را که می خواهد در اختیارش قرار دهید.

انتظار و توانایی مواجهه با آن را داشته باشید.

زمانی که به یک خانم چنین حالتی دست می دهد، شما باید به او اطمینان خاطر دهید در غیر اینصورت افکار منفی لحظه ای او را آرام نخواهند گذاشت. برای نجات او لازم نیست با او به معاشقه بپردازید. همچنین از معدوم کردن احساساتش از طریق پرخوری، شراب خواری، پر کاری و یا اهمیت بیش از اندازه به شدت پرهیز کنید.
زمانی که جلوی ظهور افکار منفی را بگیرید، افکار مثبت نیز اجازه رشد پیدا نخواهند کرد و نتیجه چیزی جز از بین رفتن صلح و فا و عشق و محبت نخواهد بود.
بدون وجود یک چنین تخلیه احساسی، یک خانم به تدریج توانایی خود برای عشق ورزیدن و رشد محبت را از دست می دهد. اگر طبیعت موج مانند او تحقیر شود، چیزی نخواهد گذشت که خوی او سنگدل، غیر شهوانی و خونسرد می شود.

در کنار او باشید

زمانی که یک خانم در حین سپری کرن زمان های ناخوشایند است، اگر یک حامی در کنار خود نداشته باشد، قادر نخواهد بود مجددا به شادی های گذشته خود باز گردد. بنابراین به جای اینکه عامل بروز چنینی شرایطی را، اشتباهات خود فرض کنید، به خانم خود فرصت و حمایت لازم را عرضه دارید تا او توانایی بهبود را پیدا کرده و احساسات خود را تصفیه کند.
غوطه ور شدن در اعماق، امری کاملا بدیهی است و تنها از یک خانم سالم سر میزند. اگر شما حمایت لازم را در این زمان به او بدهید بدون شک او خیلی شادتر خواهد شد و احساس خوشبختی بیشتری پیدا خواهد کرد.

| +| نوشته شده در و ساعت 9:31 توسط علی |
e-meil :dr300psycholoy@yahoo.com** ID *برای اطلاع از به روز شدن وبلاگ در خبر نامه عضو شوید تا به وسیله ایمیل مطلع گردید..
تقسیم بندی شخصیت از دیدگاه فروید

مقدمه

به نظر فروید ، شخصیت از سه قسمت یا از سه سطح تشکیل می‌شود: نهاد ، من و من برتر. نهاد نیرویی است که از مجموع غرایز اولیه تشکیل می‌شود و از اصل لذت پیروی می‌کند. نهاد نماینده کلیه حالات غیر ارادی ، طبیعی ، آگاه و غریزی است. به گفته فروید ، هر کس به هنگام تولد ، نهاد را با خود به دنیا می‌آورد و در تمام عمر با آن به سر می‌برد. نهاد ما اصل زندگی و اساس شخصیت را پی‌ریزی می‌کند.

این نیرو منشا کاملا درونی دارد، از دنیای خارج اطلاع ندارد، از درد و رنج گریزان است. هیچ حد و مرزی نمی‌شناسد و از هیچ اصل و قاعده‌ای ، جز کسب لذت ، تبعیت نمی‌کند، نهاد از واقعیت جهان خارج ، از موازین اخلاقی و قید و بندهای اجتماعی به دور است. بنابراین در کمال آزادی و در صورت لزوم با شدت و خشونت در جستجوی برآوردن خواهش‌های خود و در پی کسب لذت است.

نهاد

وجود نهاد برای حفظ وجود و سلامتی لازم است. نهاد است که انسان را برای رفع احتیاج‌های اولیه زندگی از قبیل گرسنگی ، تشنگی ، نیاز جنسی و جلوگیری از خطرهای گرما و سرما ، به فعالیت وادار می‌کند. چون نهاد از اصل لذت پیروی می‌کند، با مصرف کردن انرژی ، از تنش روانی می‌کاهد و سعادتی حیاتی را برقرار می‌کند. البته نهاد خواهش‌های نامقبول و نامعقول نیز دارد.

اما ، چون تنها عامل فعال نیست، نمی‌تواند به سادگی از انسان یک فرد بی‌بند و بار بوجود آورد. نهاد همیشه با من و من برتر همراه است و با آنها مهار می‌شود. نهاد تنها در کودکان خردسال ، که هنوز از اصل واقعیت خبر ندارند و در برخی افراد سایکوتیک که هر چه می‌خواهند سخنان ناسزا می‌گویند، به دیگران آزار می‌رسانند و حرکات ناشایست می‌کنند، یکه‌تاز میدان است. برای اینکه مفهوم نهاد روشن‌تر شود، یک مثال فرضی می‌آوریم. بچه خردسالی را در نظر بگیرید که با مادر خود از جلو مغازه عبور می‌کند.

ناگهان در پشت شیشه یک مغازه ، چشمش به اسباب بازی مورد علاقه‌اش می‌افتد. دو پا را توی یک کفش می‌کند که حتما آن را برایش بخرد. هر دلیلی برایش می‌آورد، مثلا بالا بودن قیمت یا نبودن پول هرگز ، گوش نمی‌دهد، برای اینکه نه مفهوم قیمت برایش مطرح است و نه مفهوم نبودن پول راه این کودک در این حالت صرفا از دستور نهاد پیروی می‌کند و از واقعیت گریزان است.

من یا خود

من ، یا اصل واقعیت ، در اثر برخورد نهاد با واقعیت و دنیای خارج بوجود می‌آید. منظور از اصل واقعیت این است که تفکر منطقی اساس من را تشکیل می‌دهد. من ، در واقع قسمتی از نهاد است که در اثر مقتضیات دنیای خارج تغییر شکل یافته است. در واقع من برای کاهش تنش و رسیدن به لذت ، از عقل کمک می‌گیرد و بر اساس راهنمایی‌های آن به انتخاب خواهش‌های نهاد می‌پردازد و درباره زمان ، مکان و چگونگی برآوردن آنها تصمیم می‌گیرد.

بنابراین ، وظیفه من این است که با در نظر گرفتن امکانات و مقتضیات دنیای خارج و مصلحت شخص ، خواسته‌های نهاد را عملی سازد تا سعادت فرد و بقای نوع او امکان‌پذیر شود. سازگاری با محیط ، حل تضادهایی که بین ارگانیسم و واقعیت محیط خارج به وجود می‌آید و برآوردن نیازهای متنوع و متضاد ، همه از وظایف من به شمار می‌آید.

من برتر یا فراخود

من برتر ، قسمتی از من است که در برخورد با محدودیت‌ها و ممانعت‌های اجتماعی تغییر شکل یافته است. من از واقعیت پیروی می‌کند و توجهی به اصول و موازین اخلاقی ندارد. اما به محض اینکه این توجه بوجود آمد، سومین و عالی‌ترین سطح شخصیت تشکیل می‌شود که فروید آن را من برتر می‌نامد. من برتر ، نمودار ارزش‌های مطلوب اجتماعی ، حربه اخلاقی شخصیت و در واقع همان وجدان اخلاقی است. من برتر ، بر خلاف نهاد به کمال توجه دارد، نه به لذت و خوشی ، او می‌خواهد خوب را از بد ، درست را از نادرست ، زشت را زیبا ، اخلاقی را از غیر اخلاقی به صورتی که در اجتماع مورد پذیرش است، تشخیص دهد.

من برتر فرد را وادار می‌کند تا رفتار خود را بر موازین اخلاقی و اصول حاکم بر اجتماع منطبق سازد. من برتر ، هم با نهاد مخالفت دارد و هم با من. زیرا از یک طرف باید از برآوردن بسیاری از خواسته‌های نهاد ، مخصوصا آنهایی که جنبه جنسی دارد، جلوگیری می‌کند. چون این نوع خواسته‌ها پیش از بقیه خواسته‌ها در اجتماعات منع شده است و از طرف دیگر باید من را قانع کند تا هدف‌ها و ملاحظات اخلاقی و اجتماعی را جانشین هدف‌ها و ملاحظات واقعی کند.

ارتباط بین این سه سطح شخصیت

در میان سه سطح شخصیت ، وظیفه من از همه دشوارتر است، زیرا باید هم خواسته‌های نهاد و هم خواسته‌های من برتر را برآورده کند و او باید بین این دو سطح ، تعادل و هماهنگی ایجاد کند. اگر خواسته‌های نهاد را برآورده نکند، موجودیت فرد به خطر خواهد افتاد، اگر خواسته‌های من برتر را در نظر نگیرد، حیثیت اجتماعی فرد لطمه خواهد دید. من باید ، با توجه به امکانات محیط خارج ، بین نهاد و من برتر سازگاری ایجاد کنتد، بنابراین می‌توان گفت بین سه قسمت شخصیت دائما تضاد یا تضادهایی وجود دارد.

اگر من نتواند این تضادها را حل کند، سلامت روانی شخص به خطر خواهد افتاد. در هر صورت ، وظیفه من حل تعارض‌ها و در نتیجه حفظ سلامتی شخصیت است. برای موفقیت در این مبارزه ، ابزارهایی وجود دارد که اصطلاحا مکانیسم‌های دفاعی نامیده می‌شود و من باید از آنها کمک بگیرد. وقتی از من صحبت می‌کنیم، می‌توانیم فرض کنیم مادری را که برای پذیرایی از مهمان‌ها مقداری شیرینی را در جایی بلند و دور از دسترس کودک گذاشته کودک از غیبت مادر استفاده می‌کند و به این فکر می‌افتد که چیزی زیر پا بگذارد تا به شیرینی دسترسی پیدا کند. حال فکر می‌کنیم شیرینی در جایی گذاشته شده که کودک هیچ ترسی از افتادن ندارد.

بنابراین ، کودک با بکار انداختن فکر خود و با استفاده از صندلی ، خواسته نهاد را برآورده می‌کند. تا اینجا می‌توان گفت که دومین سطح شخصیت یعنی من ، تشکیل شده است. حال اگر کودک تنها از ترس تنبیه مادر یا از ترس اینکه مبادا در پیش مهمان مورد سرزنش قرار گیرد از برداشتن شیرینی منصرف شود، خواهیم گفت سومین سطح شخصیت یعنی من برتر شکل گرفته است.


| +| نوشته شده در و ساعت 22:55 توسط علی |
e-meil :dr300psycholoy@yahoo.com** ID *برای اطلاع از به روز شدن وبلاگ در خبر نامه عضو شوید تا به وسیله ایمیل مطلع گردید..